نردبانی تا بهشت

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

سرپل ذهاب

29 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
خدا را شکر می‌گویم، به خاطرِ فرصتی که در این سال جدید، به این بنده روسیاهش عطا نمود! فرصتی از جنس نور و روشنایی، برای بهتر زیستن! برای قانع بودن در آنچه خداوند به بنده‌اش ارزانی داشته است!! چه زیبا گفته‌اند: “شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر نعمت از… بیشتر »
 1 نظر

گل نرگس

27 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
مولای من! ثانیه‌ثانیه به بهار نزدیک می‌شویم. زمین سرسبز گشته و جانی تازه می‌گیرد. گل‌ها لبخند می‌زنند و شکوفا می‌شوند. اما بهار ما تو هستی!! ما به انتظار لبخندی نشسته‌ایم که عطر نابش دنیا را گلستان می‌کند!! به هر گل می‌رسیم، بوی گلش را حس می‌کنیم!! هیچ… بیشتر »
 نظر دهید »

چگونه دعا کردن

26 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
 ✳️طلبه ای در یک از شهرها زندگی می کرد. از نظر مادی در فشار بود و از نظر ازدواج نیز مشکلاتی داشت.  یک شب، متوسل به امام زمان(علیه السلام) شد، چند شبی بعد از این توسل امام زمان(علیه السلام) را در خواب دید.  🌺حضرت فرمودند: فلانی! می… بیشتر »
 2 نظر

شهید

26 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
از شهدا حرف زدن، هنر می‌خواهد و ما از بی‌هنرانیم!! در اندیشه‌ام بود، بگویم: “شهدا، ستارگانی هستند، در آسمانِ تاریک نورافشانی می‌کنند” اما به خود تشر زدم که ستاره روزها خاموش می‌شود، ولی نور شهدا هیچگاه تمام نمی‌شود. روشنایی آنها چراغی است… بیشتر »
 نظر دهید »

سفرعشق۶۸

25 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​#قسمت_شصت‌وهشتم #سفر_عشق  خیلی خوابم میومد. دفترچه یادداشم رو بستم و دراز کشیدم تا بخوابم. ولی مگه فکر و خیال راحتم می‌ذاشت!! فکر کردن به فردا شب که چی میشه داشت دیوونم می‌کرد!!  هرچی تو رختخواب جابه‌جا می‌شدم بی‌فایده بود. نزدیکای ولادت حضرت… بیشتر »
 نظر دهید »

احسن‌حال

25 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
دنیا لباسی است که خیلی زود از بین می‌رود و باید آن را دور انداخت. تا چشم بر هم زنیم، فرسوده و کهنه شده و باید رهایش کنیم. دلبسته شدن به آن معنایی ندارد، وقتی قرار است پلی باشد برای رسیدن به آخرت!! دل شکستن در آن معنایی ندارد، وقتی چند روزی بیشتر مهمانش… بیشتر »
 نظر دهید »

دل‌تکانی

24 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
روز دیگری از راه رسید و خورشید روشنایش را دوباره هدیه داده بود!!  از خانه بیرون رفتم. برف زیبایی به مهمانی زمین آمده بود.  همه جا سپیدِ سپید شده بود. در این سفیدی کوچه و خیابان، دنبال لکه سیاهی بودم. اما فقط سفیدی بود که چشم را نوازش می‌داد!!… بیشتر »
 نظر دهید »

سفرعشق۶۷

23 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​#قسمت_شصت‌وهفتم #سفر_عشق  با هانا رفتیم یه گوشه و شروع کردم به تعریف کردن، دهن هانا از تعجب باز مونده بود!! با چشای گرد شده بهم گفت: –اگه لو رفتیم و دیدنمون چی؟! –نترس نمی‌بینند!! کافیه ده دقیقه‌ای از دور بچه‌ها رو بپایم!! من باید یه… بیشتر »
 نظر دهید »

سفرعشق ۶۶

21 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​#قسمت_شصت‌وششم #سفر_عشق  بعد از اینکه شام رو خوردیم .. به بهونه درس خوندن رفتم تو اتاقم اصلا حوصله نشستن بین جمع رو نداشتم جزوه‌ام رو برداشتم و یه نگاهی بهش انداختم. هوووف اینا چین که نوشتم!! انگاری اصلا سرِ کلاس نبودم!! یادم نمیاد من کِی اینا رو… بیشتر »
 نظر دهید »

مصرف ایرانی

21 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​از خطِ واحد پیاده شدیم، تا واردِ راه‌آهنِ مشهد شویم.  پسرکی ده ساله با صورتی مظلوم و پردرد با التماس از مسافران درخواست می‌کرد، آدامسی از او خریداری کنند. چه صحنه دردناکی است، با چشمانت ببینی، فرزندان سرزمینت به‌جای تحصیل، مجبور به دست‌فروشی… بیشتر »
 2 نظر

سفرعشق۶۵

20 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
#قسمت_شصت‌وپنجم #سفر_عشق  در رو که باز کردم ،، سمن بود. اینقدر هیجان داشت که نزدیک بود پس بیفته!!! خوشحالی تو چهرش موج می‌زد!! به حالِ خوشش غبطه خوردم!! با تعجب پرسیدم: –چیزی شده سمن‌جون؟! –هیچی اومدم بگم، شام آمادئه، بیای پایین. تو دلم گفتم: سمن من تو… بیشتر »
 7 نظر

زیارت

18 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
چه حس زیبایی دارد، به زیارت رفتن با کسانی که از دنیا بریده و فقط به فکر آخرتشان هستند!! هیچ انتظاری ندارند، آدمهایی صاف و ساده و بی‌آلایشند!! کسانی هستند، ثروتشان زر و سیم نیست بلکه پاکی است و صداقت!! ظاهر و باطنشان یکی است!! زیارتِ اینبارم را نعمتی… بیشتر »
 2 نظر

سفرعشق۶۴

15 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​#قسمت_شصت‌وچهارم #سفر_عشق  نیما از خجالت صورتش قرمز شده بود. برای فرار از اونجا ببخشیدی گفت و رفت پیشِ مردا.  منم گفتم: –نه زیبا جون چیزی نشده!! ببخشید که نگام به نیما اینا افتاد!! بعدم حالت طلبکارانه به خودم گرفتم و به بهونه کمک به… بیشتر »
 نظر دهید »

سفرعشق۶۳

13 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​#قسمت_شصت‌وسوم  #سفر_عشق  سمن مات‌ومبهوت از اتاق رفت بیرون. منم بلند شدم، رفتم سمتِ کمدِ لباسام.  یه لباس مجلسی انتخاب کردم، که رنگش یاسی و در عینِ شیک بودن، خیلی پوشیده بود. یه شالِ خوش‌رنگم انتخاب کردم. آماده که شدم یه نگاه تو آینه به… بیشتر »
 5 نظر

سفرعشق۶۲

12 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​#قسمت_شصت‌ودوم #سفر_عشق  با صدای اذانِ گوشیم از خواب پریدم.  همه‌جا تاریکِ‌تاریک بود. سردرد شدیدی گرفته بودم. تلوتلوکنان سمتِ آباژور رفتم و روشنش کردم. نمی‌دونم چم شده بود، چرا اینهمه حالم بود، از یه طرف سردرد داشتم از طرف دیگه‌ای بدنم… بیشتر »
 نظر دهید »

خواب

12 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​ کاش می‌شد از خواب بیدار شد، یا دستی شانه‌ام را نوازش دهد و بیدارم کند!! این روزها عجیب دلتنگم. دلم جای خلوتی را می‌خواهد!! که من باشم و خدای خودم، تنهای‌تنها!! دلم از هیاهوی آدمهای این شهر گرفته است!! از نامردی و تنازعشان برای بقا به قیمت زمین زدن… بیشتر »
 3 نظر

سفرعشق ۶۱

11 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​#قسمت_شصت‌ویکم #سفر_عشق  –چکار می‌کنی دیووونه؟! چرا گاز ازم می‌گیری؟! –خب هرچی صدات میزنم، جواب نمیدی!!! فکر کنم رفتی گل بچینی مگه نه؟!! تا این حرف رو زدم، سمن افتاد دنبالم. پله‌ها رو یکی،دوتا کردم، تند‌تند رفتم پایین.  همینطور… بیشتر »
 1 نظر

سفرعشق۶۰

08 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​#قسمت_شصتم #سفر_عشق  با صدای بلندی گفتم: –چته دیووونه؟! چرا اینطوری می‌کنی؟! –دیووونه تویی که مزاحم خوابم شدی!!! –یه خبر خوب برات داشتم، اگه بهت گفتم!! سمن یه پوزخندی زد و گفت: –خبرِ خوب مگه داریم تو این دنیا؟! –اگه… بیشتر »
 2 نظر

روزمادرمبارک

06 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​عرشیان امشب مهمان زمینند. قرار است کسی در زمین متولد شود، که اگر نبود، نه افلاکی بود، نه امامتی و نه حتی پیامبری!! آری! هر آنچه خلق شده به یمن میلاد او است!! ” یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما … بیشتر »
 3 نظر

سفرعشق۵۹

06 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​#پارت_پنجاه‌ونهم #سفر_عشق  انقدر خوشحال بودم که یادم رفته بود، مامانم یه لیست برا خرید بهم داده بود!! چندکیلومتری خونمون یه فروشگاهه، وقتایی که میرم خرید معمولا از اونجا خرید می‌کنم. نزدیک فروشگاه ماشینم رو پارک کردم و رفتم تو.  لیستی که… بیشتر »
 نظر دهید »

سفرعشق ۵۸

04 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​#قسمت_پنجاه‌و‌هشتم #سفر_عشق  بعد اینکه سفارشمو گفتم …. سرمو پایین انداختم و با خودم گفتم وای خدایا حالا چطوری بهش بگم ،، اصلا چطوری بحثو پیش بکشم ….. تو این فکرا بودم که با صدای نیما به خودم اومدم سرمو بلند کردم و گفتم  –… بیشتر »
 نظر دهید »

سفرعشق ۵۷

03 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​#قسمت_پنجاه‌وهفتم #سفر_عشق  –خب خواهری بگو ببینم، چیزی شده، چرا اینقدر گرفته‌ای؟! نمی‌دونستم چطور به شهاب بگم؟! با تته‌پته لب باز کردم و گفتم: –واقعیتشه داداشی حالم بخاطرِ خواستگارام بدِ! آخه نمی‌دونم چه تصمیمی بگیرم؟! –مامان یه… بیشتر »
 4 نظر

سفرعشق۵۶

02 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​#قسمت_پنجاه‌وششم #سفر_عشق  بعد از کلاسم، از درِ پشتیِ دانشگاه بیرون رفتم. خدا بگم چکارت نکنه آقای سهرابی که باعث شدی خسته و کوفته دانشگاه رو دور بزنم، تا جلومو نگیری!!! همینطوری داشتم با خیالِ راحت می‌رفتم و هیچ خبری نبود!! یه دفعه چشام از تعجب… بیشتر »
 12 نظر

سفرعشق ۵۵

01 اسفند 1397 توسط نردبانی تا بهشت
​#قسمت_پنجاه‌وپنجم #سفر_عشق  روزا رو الکی برا خوش‌گذرونی و مسخره کردن بچه مذهبیا می‌رفتیم دانشگاه . یه روز صبح با هانا وارد دانشگاه شدیم. جلوی تابلو اعلانات خیلی شلوغ بود. رو کردم به هانا و گفتم: –بیا بریم اون‌ور، ببینیم چه خبره؟!… بیشتر »
 نظر دهید »
اسفند 1397
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29    

نردبانی تا بهشت

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • آیه قرآن
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • رهبری
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • حرمان هور
  • ندا فلاحت پور
  • نورفشان
  • یاس کبود
  • مشکاتِ جان

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 151
  • دیروز: 500
  • 7 روز قبل: 6669
  • 1 ماه قبل: 25900
  • کل بازدیدها: 487824

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • کربلا دلتنگتم
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • ترس از ترور
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • صبح‌انتظار
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • نماز اول وقت
  • چشمه
  • سفرعشق۵۲

رتبه کشوری وبلاگ

  • رتبه کشوری دیروز: 26
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 17
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 2
  • رتبه 90 روز گذشته: 61
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 3
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس