نردبانی تا بهشت

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

گل نرگس

31 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
به هر گل‌فروشی رسیدم، سراغ گلِ نرگس را گرفتم. هربار یک جمله را شنیدم “هنوز نیومده” مولای من! فصل آمدنت کِی می‌رسد؟ دلها بیقرارند و چشمها به انتظار آمدنت خشک شده‌اند! دلمان برای دیدنت لک زده است و چشمانمان به دنبال تو می‌گردد. مولا ‌جان! کاش… بیشتر »
 نظر دهید »

گمنام در دجله

31 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
شهید مهدی باکری فرمانده‌ی عملیات‌هایِ والفجر مقدماتی و والفجر یک، دو، سه، چهار، شهیدِ گمنامی که از خدا خواست حتی جنازه‌اش یک ذره از خاک زمین را اشغال نکند!  خدا هم بخاطر اخلاص و ایمانش دعایش را مستجاب کرد و برای همیشه پیکرش در دجله از چشم‌ها پنهان… بیشتر »
 2 نظر

عطریاس۱۶

31 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
#رمان_دوم  #عطر_یاس  #قسمت_شانزدهم با شنیدن حرفایِ حاج‌آقا، احساس کردم من رو گذاشتن تو کوره آجرسازی! حس کردم لپ‌هام از شرم و حیا مثل گوجه شدند!  خدایا حالا چه جوابی بهشون بگم؟! یه کم مِن‌مِن کردم و با لرزشی که تو صدام بود، گفتم:… بیشتر »
 نظر دهید »

شکرنعمت،نعمتت افزون کند

30 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
یکی از حسن‌هایِ اردوهایِ جهادی و رفتن بین مردم، لمس کردن تفاوت بین نظام شاهنشاهی و نظام جمهوری اسلامی است. وقتی بین روستاهایِ دورافتاده قدم می‌زنی، به چشم خود کارهایی که قبلا حتی در شهرهایِ کوچک هم نبود و الان در روستاها دیده می‌شود را می‌بینی. … بیشتر »
 2 نظر

چشمان عقاب

29 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
گاهی چنان در دل‌مشغولی‌هایِ بیهوده غرق می‌شوی که از آنچه در اطرافت می‌گذرد غافل هستی و قهرمانانی از شهرت برایت ناشناخته می‌مانند. در این هنگام یک تلنگر یا جمله‌ای از یک دوست تو را می‌کشاند به سمت‌و‌سویی که قبلا حتی نمی‌دانستی در شهر و دیارت شهیدی به این… بیشتر »
 4 نظر

چند ساعتی با پسر بچه‌هایِ دوست‌داشتنی

28 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
به همراه چند نفر از بسیج دانشجویی چند ساعتی را به یکی از روستاهایِ دورافتاده رفتیم. وقتی رسیدیم، همه آمده بودند. دختربچه‌هایِ پنج‌،شش‌ساله‌ای که با چادر ملی و محجبه مشتاقانه ایستاده بودند و پسربچه‌هایِِ دوست‌داشتنی کم‌سن و سالی که تمام کارهایشان درسِ… بیشتر »
 3 نظر

طوفان

27 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
​هنر این نیست، وقتی هوا صاف است، تو هم آرام باشی. چیزی تو را قلقلک نداده است، تا ببینی “چند مرده حلاجی.” آری وقتی همه‌جا امن و امان است، هیچ فشاری بر روی تو نیست تا درونت را نشان دهی. هنر این است، که در طوفان مشکلات و سختی‌ها، آرام و قرار… بیشتر »
 2 نظر

هایکوکتاب 

26 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
.#به_قلم_خودم #هایکوکتاب دختران چه می‌پرسند؟! مسئله حجاب آشتی با امام زمان “عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف". این روزها حجاب و عفت زنان به دلیل جنگ نرم و سرمایه‌گذاری دشمن رویِ این قشر که نیمی از جامعه را تشکیل می‌دهند و نیم دیگر هم در دامان آنها پرورش… بیشتر »
 2 نظر

کتاب زندگی

25 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
کتاب زندگی را باز کردم. آغازش را نوشتم، صفحه‌صفحه را با عشق پیش بردم! صفحاتی را چنان با علاقه و شادی نوشته بودم که هر روز آن صفحه را می‌آوردم و هزاران بار مرورش می‌کردم! اما صفحاتی را هم بی‌حوصله نوشته بودم و به محض خواندنش ورق می‌زدم و سریع از کنارش رد… بیشتر »
 2 نظر

من و هایکویِ حوزه

24 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
. بین قفسه کتاب‌هایِ معاون فرهنگیمون به دنبالِ کتاب برای هایکو بودم، که دوستان علت رو جویا شدند. در این بین شروع کردم به تبلیغ کوثرنت و این مسابقه‌ی جذاب! از جوایز آن پرسیدند؟! گفتم: شما شرکت کنید، جوایز نفیس هستند!! بعد از کلی گشتن بالاخره سه کتاب پیدا… بیشتر »
 4 نظر

عطریاس۱۵

23 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
#رمان_دوم  #عطر_یاس  #قسمت_پانزدهم حاج‌آقای یوسفی به زینب گفتند: –خانم میگم اگه موافقید بریم تهران خونه پدرت اینا، آقا مهدی هم بره خونه خواهرش، اونجا یه کم استراحت کنه شب باهم بریم خواستگاری خونه خانم امیدی!! زینب هم بدون اهمیت دادن به… بیشتر »
 نظر دهید »

قورمه‌سبزی حرم

22 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
چشمانش را برای لحظاتی برهم‌می‌گذارد تا فارغ از درد و رنج روزگار خاطراتِ خوش گذشته را در ذهنش مرور کند. با یادآوری اولین فیش غذایِ حضرتی در دستش لبخندی بر لبانش نقش می‌بندد! چه ساعاتِ دلنشینی بود و چه لحظات باورنکردنی!! یکی از آرزوهایِ دیرینه‌اش خوردن… بیشتر »
 نظر دهید »

وجدان‌بیدار و در خواب

19 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
ضمیر همه در بدو تولد پاک است و بی‌آلایش! خداوند انسان‌ها را بر فطرت پاکی خلق کرده است. بعد از خلقت، انسان راهی زمین شد، زمینی پر از امتحان و آزمایش! هرکس باید نشان دهد چند مرده حلاج است! عده‌ای بر همان ضمیر پاک خود ماندند و سعی کردن شفافیت آن را دوچندان… بیشتر »
 5 نظر

عطریاس۱۴

18 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
#رمان_دوم  #عطر_یاس  #قسمت_چهاردهم حاج‌آقای حسینی اومده بود کنارم و اونقدر غرق در زیبایی‌های اطراف بودم اصلا متوجه حضورش نشدم! وقتی دستپاچگیم رو دید، شروع کرد به معذرت‌خواهی کردن، منم مثل دیووونه‌ها همش سرم رو تکون می‌دادم، به خودم که اومدم لب… بیشتر »
 نظر دهید »

نمک‌گیر

17 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
امتحانات که شروع شدند، کارهایِ منم باهاشون شروع شد! به هرطرف نگاه می‌کردم، یه کاری جلویم سبز می‌شد! از مهمانی بگیر تا عروس شدن خواهر، از آن طرف چشم و گوشم قویتر شده بودند، یه چیزی میگم یه چیزی می‌شنوید! چشمام مانند میکرسکوپ و تلسکوپ ریزترین و دورترین… بیشتر »
 2 نظر

هفت قلم زیبایی

16 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
​چند سالی هست تعاملی بین حوزه و بسیج دانشجویی شهرمان ایجاد شده است. هرزگاهی مراسمی را به بهانه‌ای می‌گیریم و بانوان شهرستان را فرا‌ می‌خوانیم! امروز یکی از آن روزها بود. بهانه آن هم، دهه کرامت بود! و به یمن میلاد بانویِ قم با اندکی تأخیر بخاطر امتحانات،… بیشتر »
 13 نظر

عطریاس۱۳

16 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
#رمان_دوم  #عطر_یاس  #قسمت_سیزدهم زینب با لحن آرومی گفت: –پس چرا وایسادی، بیا دیگه!! با تته‌پته گفتم: –آآآخ‌خ‌خه، اونجا رو میز اونا بشینیم؟! زینب زد زیر خنده و با مسخره رو کرد بهم و گفت: –عزیزدلم می‌شینیم رو یه میز دیگه، منم… بیشتر »
 نظر دهید »

امتحان سخته یا کوه کندن;)

15 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
بالاخره امتحانای ما هم تموم شد. بعد از امتحان هرکدوم از دوستان دنبال گوشه دنجی بودند تا خستگی خودشون رو بدر کنند، به ویژه اینکه کلاس ما هم دیگه فارغ‌التحصیل شدند به سلامتی! انگاری کوه کنده بودیم اینقدر خسته بودیم! البته خودمونیم درس خوندن و امتحان دادن… بیشتر »
 4 نظر

روز هولناک همه

14 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
کنکور امسال هم از راه رسید. با دیدن حال و روز برادرم، 16 سالِ پیش در ذهنم تداعی ‌شد. تا چشم به هم زدیم عمر مانند برق و باد گذشت. شب کنکور، تمام کتاب‌ها را یک شبه مرور می‌کنی! استرسی وجودت را فرا می‌گیرد. إی کاش گفتنت گوش فلک را پر می‌کند! شروع می‌کنی به… بیشتر »
 11 نظر

میخوای در زندگی محکم باشی 

13 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
زندگیش بالا و پایین می‌شود. هرزگاهی روزگار با او سرِ ناسازگاری دارد. او را بالا می‌برد و چنان بر زمین می‌کوبد که چشمانم را محکم می‌بندم و صدایِ آخ گفتنش در فضا پخش می‌شود. با خودم فکر می‌کنم اینبار چنان استخوان‌هایش خورد و خاک‌شیر شده است که دیگر توان… بیشتر »
 5 نظر

عطریاس۱۲

13 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
#رمان_دوم  #عطر_یاس  #قسمت_دوازدهم حاج‌آقای یوسفی یه آهنگ غمگین گذاشته بود و قلبم از غصه داشت، تکه‌تکه می‌شد دوست داشتم الان تنها بودم و با صدای بلند گریه می‌کردم. بعد از ده روزی که اومده بودم خادمی‌الشهدا، حالا داشتم برمی‌گشتم! بازم می‌رفتم… بیشتر »
 نظر دهید »

چراغ قرمز

11 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
برای نظم در رانندگی قانونی به اسم چراغِ قرمز وضع شده است. فرقی نمی‌کند آدم خوبی باشیم یا بد، به محض دیدنش ترمز می‌گیریم و توقف می‌کنیم! کوچکترین اعتراضی هم به واضع این قانون نداریم! عجله و کار داشتن هم سببِ نقض این قانون نمی‌شود! همه قانونمند هستیم و… بیشتر »
 3 نظر

عطریاس۱۱

07 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
#رمان_دوم  #عطر_یاس  #قسمت_یازدهم اینکه فعلا پایه هفت حوزه‌اند و منبع درآمدی غیرِ تبلیغ ندارند. بقیه راه رو حاج‌آقا اینا باهم حرف زدند، من و زینبم درباره برگشتن و خواستگاری و… حرف زدیم!! خیلی خوشحال بودم، ولی همراه این خوشحالی یه استرسی… بیشتر »
 نظر دهید »

مقیم قم

06 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
بانویِ ایران‌زمین! چند صباحی است به عشق تو نفس می‌کشم و چشمانِ منتظرم به دستانِ کریمه‌ات از خواب بیدار می‌شوند. هر روز که سپری می‌شود، تبِ این عشق افزون‌تر می‌گردد و مرهمی غیر از نگاهِ مهربانه‌ی تو نمی‌یابد. آری بانویِ من! دلم مقیم شدن در سرزمینت را شب… بیشتر »
 12 نظر

عطریاس ۱۰

05 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
#رمان_دوم  #عطر_یاس  #قسمت_دهم رفتم گوشه‌‌ی یادمان نشستم و چادر رو کشیدم رو سرم. خیلی به این تنهایی نیاز داشتم. شروع کردم به حرف زدن با شهدا تو دلم. ازشون خواستم، حالا که اونم از من خوشش اومده، موانع سر راه رو بردارند! ده روز خادمی رو در این… بیشتر »
 2 نظر

عطریاس۹

04 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
#رمان_دوم  #عطر_یاس  #قسمت_نهم اینقد خوشحال بودم که تو دلم عروسی بود.  دستام رو به ضریح شهدایِ گمنام شلمچه گره زدم و بوسه‌ای رو مهمونش کردم!! شروع کردم به تشکر کردن ازشون، چه زود حاجتم رو روا کرده بودند!! زینب ازم جواب می‌خواست که ببینه… بیشتر »
 8 نظر

مهربانم

03 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
​خداوندا! به یاد دارم همیشه گفتی: از پدر و مادر برایتان مهربان‌ترم. فراموش نمیکنم، هروقت به بن‌بست رسیدم دستی از غیب دستانم را گرفت و نجاتم داد.  حالا! اما مدتی است تو را گم کرده‌ام. به دنبال نوری هستم تا به تو ختم شود. چشمانم غیر از سیاهی و تاریکی… بیشتر »
 3 نظر

عاشق

01 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
خیلی درد دارد. باید در موقعیتش قرار بگیری تا حرف دلم را درک کنی! عاشق بودن و حالا پا پس کشیدن بخاطر فراهم نبودن شرایط، اعصاب آدم را بهم می‌ریزد. البته زیادی خودم را برایش لوس کرده‌ام. هرچی باشد هفته آخر اسفند دعوتم کرده، حالا دوباره برایم دعوتنامه… بیشتر »
 6 نظر

خوشبختی

01 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت
در زندگی هرچه برایمان مهیا شده، رحمتی از جانب پروردگار است… اما! چنانچه از من اصرار است و از او ندادن، بدانیم پشتِ این ندادنِ خداوند حکمتی است که علم اندک من توان درک آن را فعلا ندارد… پس این داشتن و نداشتن آخر خوشبختی است که فرقشان تنها در… بیشتر »
 6 نظر
تیر 1398
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        

نردبانی تا بهشت

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • آیه قرآن
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • رهبری
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 191
  • دیروز:
  • 7 روز قبل: 3847
  • 1 ماه قبل: 22814
  • کل بازدیدها: 482131

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • کربلا دلتنگتم
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • روضه و درخت انار
  • چگونه دعا کردن
  • از قدر تا عرفه
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • ترس از ترور
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • صبح‌انتظار
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم

رتبه کشوری وبلاگ

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس