نردبانی تا بهشت

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

مراقب مار خوش خط و خال باش...

30 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
دنیا بازاری هزار رنگ است و هزار چهره. قدرت فریبش آنقدر بالا است که همه را مجذوب خود می‌کند. از میان زیبای هایش در حال گذر هستی، قدرت فریب آنها بالا است و دل‌ربا. وقتی به خودت می‌آیی، موهای سرت مانند دندان‌هایت سپید گشته‌اند. به عقب می‌نگری و حسرت وجودت… بیشتر »
 2 نظر

هنر نکردی اگر هوا صاف است تو آرام باشی، هنر این است...

29 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
هنر این نیست، وقتی هوا صاف است، تو هم آرام باشی. چیزی تو را قلقلک نداده است، تا ببینی “چند مرده حلاجی.” آری ای عزیز! وقتی همه‌جا امن و امان است، هیچ فشاری بر روی تو نیست که درون واقعی ات را نشان دهی. هنر این است، که در طوفان مشکلات و… بیشتر »
 6 نظر

سرد و بی روح کوچه ای...

27 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
سرد و بی‌روح کوچه‌ای دیوسرشتی در کمین با چنگال‌هایی زمخت بی‌دفاع، مادری می‌زد نام او، ام‌الائمه آسمان نورش بِرفت چشمانِ او دیگر ندید محو شد نور از دیدگان فرش شد روی زمین برگ از برگ گل، وا شد روی زمین آلاله شد چادرش خاکیِ‌خاکی زیرلب زمزمه یاعلی بر بالین… بیشتر »
 2 نظر

محبت اهل بیت در دل ماست...

27 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
الهی شکر که از کودکی محبت شما اهل بیت در دل ما قرار گرفت. این بزرگترین نعمتی است که خداوند به ما شیعیان ارزانی داشته است. شهادت خیر النساء العالمین بی بی فاطمه الزهرا تسلیت باد بیشتر »
 2 نظر

کی غذای حرم می خواد... 

26 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
چشمانش را برای لحظاتی برهم‌می‌گذارد تا فارغ از درد و رنج روزگار خاطراتِ خوش گذشته را در ذهنش مرور کند. با یادآوری اولین فیش غذایِ حضرتی در دستش لبخندی بر لبانش نقش می‌بندد! چه ساعاتِ دلنشینی بود و چه لحظات باورنکردنی!! یکی از آرزوهایِ دیرینه‌اش خوردن… بیشتر »
 4 نظر

زیارت اول

26 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
ریحانه خیلی دلش می خواست به مشهد برود اما هربار اتفاقی می افتاد و به آرزویش نمی رسید. دانشگاه که قبول شد، در بسیج دانشگاه ثبت نام کرد. معمولا بسیج دانشگاه ورودی های هر سال را به زیارت امام رضا می بردند و حالا ریحانه یکی از آن زائرها بود! ته دلش اضطراب و… بیشتر »
 نظر دهید »

آغوش مهربان روزهای سرد...

25 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
آقاجان سلام! کجایی ای آغوش مهربان و گرم روزهای سرد و یخ زده انتظار… ای آب روان! دل ها از نبودنت چون کویری خشک و بی آب شده اند و چشم به راه هستند تا با دریای ظهور تو شاداب و حاصلخیز شوند… ای روشنایی بخش چشم ها! چشم ها از چشم انتظاری چون چشمان… بیشتر »
 2 نظر

دوربین مدار بسته در همه جا...

24 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
در گم کردن شیء بی‌ارزش، تمام سوراخ‌سمبه‌ها را زیرورو می‌کنیم. اهل خانه را بسیج و شب و روز می‌گردیم، تا بالاخره پیدایش کنیم. این در حالی است که خیلی از ما، گمشده‌ای در زندگیمان داریم. گمشده‌ای که از آن غافل هستیم و دریغ از اینکه کوچکترین تلاشی برای… بیشتر »
 2 نظر

دلت را براق کن با...

23 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
آهن را می‌بینی وقتی زنگ می زند، آن را با سمباده برق می‌اندازند؛ تا زنگش از بین رود.  دل نیز چنین است، اسیر دنیا و هوای نفس می‌گردد. روز‌به‌روز کدر و کدرتر می‌شود. اگر از آن غافل شوی، دیگر به کارت نمی‌آید.  دیگر حرفت را گوش نمی‌دهد. دو پا قرض می‌کند و به… بیشتر »
 15 نظر

مدتی است تو را گم کرده ام...

22 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
خداوندا! به یاد دارم همیشه گفتی: “از پدر و مادر برایتان مهربان‌ترم!” فراموش نمی کنم، هروقت به بن‌بست رسیدم دستی از غیب دستانم را گرفت و نجاتم داد.  حالا! اما مدتی است تو را گم کرده‌ام. به دنبال نوری هستم تا به تو ختم شود. چشمانم غیر از… بیشتر »
 4 نظر

همسفرهای من در زیارت امام رضا...

21 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
بخاطر کرونا در هر کوپه فقط سه نفر می گذارند وارد شود، اما من و سه نفر دیگر که در ایستگاه ملایر با هم آشنا شدیم؛ تصمیم گرفتیم در یک کوپه باشیم. با کلی اصرار، مهمان دار قبول کرد. بماند که برای پذیرایی و … حق یکی از ما ضایع می شد! با یکی از دختران… بیشتر »
 6 نظر

زیارت امام رضا در این روزهای کرونایی...

21 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
قطارمان حدود ساعت 5:30 به سرزمین عشق رسید؛ همان جا که ضمانت می کند و عشق را به زائرانش هدیه می دهد! بخاطر اینکه ساعت پذیرش در هتل، 12 ظهر بود؛ نزدیک به 7 ساعتی معطلی داشتیم! سه ساعتی را در راه آهن سپری کردیم و بعد از آن راهی هتل شدیم! فاصله هتل تا حرم… بیشتر »
 4 نظر

ذهنت را فقط با یاد او مشغول کن...

20 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
پدر و مادر وقتی بیکار نیستند؛ دور و بر کودک را با اسباب بازی شلوغ می کنند تا او را فریب دهند که کمتر نق بزند! شاید کودک آن لحظه نیازمند آغوش گرم مادر یا دست نوازش پدر باشد، اما برای اینکه به کارهای شان برسند؛ او را با وسایل بازی سرگرم می کنند. بزرگ که… بیشتر »
 نظر دهید »

شعله درونت را برای پخته شدن کم کن...

20 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
مواد غذایی را برای پخته شدن زمانی که درون دیگ زودپز می ریزی؛ شعله را کم میکنی تا هم هوای داخل دیگ سبب انفجار نشود و هم به آرامی پخته شود و جا بیفتد! درواقع شعله کم و زمان بسیار باعث می شود، غذای مطبوع و خوش طعمی برای خوردن درست شود! ای عزیز! تو هم اگر… بیشتر »
 6 نظر

چشم انتظاری این روزها برای سفر مشهد...

18 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
چشم انتظاری سخت است، مخصوصا اگر برای رفتن به جای مقدسی باشد که چند صباحی است از ما سلب توفیق شده است. این روزها به قدری بیتاب و بیقرار هستم که ذهنم، من را برای بیان حال دلم یاری نمی کند! چشمانم را می بندم تا شاید استراحت کوتاهی داشته باشم اما شوق و… بیشتر »
 2 نظر

اگر میخواهی بدانی داعش که بود و سلیمانی ها چه کردند این متن را حتما بخوان...

16 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
داعش که بود و سردار بزرگ دل ها چه کرد؟! فیلم پایتخت 5 در حال پخش بود. همان قسمتی که خانواده معمولی در بین سه نفر داعشی اسیر شده بودند! همه می دانستیم دارند فیلم بازی می کنند؛ خبر داشتیم آنها داعشی نیستند و بازیگر هستند؛ اما ترس چنان بر وجودمان رخنه کرد… بیشتر »
 7 نظر

تنبلی من و نوشتن مقاله های پایانی...

15 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
یک سال و چند ماهی می شود از اتمام درسم در سطح دو گذشته است. بخاطر مشکلاتی که پارسال داشتم، ذهنم درگیر بود و برای همین نشد مقاله هایم را جمع آوری کنم؛ تا با تحویل شان، مدرکم را بگیرم و انشالله بتوانم برای سطح سه ثبت نام کنم! روزها از پی هم می گذشتند و… بیشتر »
 6 نظر

بهترین آغوش دنیا...

14 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
زندگیش سراسر فراز و نشیب بود. از کودکی با درد و رنج بزرگ شده است. هنوز دو سالش نشده بود که پدرش را در اثر تصادف از دست داد و بدون محبت پدری بزرگ شد! هفت سالش که شد، قدم در مدرسه گذاشت اما ته دلش بخاطر نداشتن پدر همراه با غم و غصه بود. روز اول مدرسه با… بیشتر »
 2 نظر

گم شده بودیم...

13 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
دخترک لحظه ای غرق در زیبایی های بازار شهر شد و دستانش را از دستان پرمهر مادر رها کرد. ترس تمام وجودش را فرا گرفته بود؛ با دلهره و اضطراب به هر سوی می نگریست تا شاید چشمان بی فروغش، با روشنایی دیدار مادر دوباره بینا گردند! بر روی سکوی جلوی مغازه ایی نشست… بیشتر »
 10 نظر

فیلسوف ایرانی به ملکوت اعلی پیوست...

12 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
آیت الله محمدتقی مصباح یزدی در سال 1313 هجری شمسی در شهر یزد دیده به جهان گشود. وی تحصیلات مقدماتی حوزه را در یزد به پایان رساند و برای گذراندن دوره تکمیلی راهی نجف اشرف شد؛ اما در میانه راه به دلیل مشکلات مالی و ناتوانی در ادامه تحصیل به شهر قم مهاجرت… بیشتر »
 8 نظر

کنار منقل های زغال آخته...

11 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
تو را می‌خوانم با چشمانی منتظر از میان کوچه‌های عمر در زمستان‌های سرد و برفی کنار منقل‌های زغالِ آخته با شب‌های بلند و طولانی تو را می‌خوانم زیر آسمان لاجوردی با ابرهای بهاری و غرششان زیر قطره‌های مروارید و شبنم تو را می‌خوانم بر روی فرشِ سبزرنگ و… بیشتر »
 12 نظر

او تو را برای خود می خواهد...

10 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
گاهی به هر چه دل می بندی، خداوند آن را از تو می گیرد و می خواهد تنهای تنها بمانی! تو را برای خود می خواهد و بس… تو اندوه می خوری… غصه می خوری… روح و روانت پریشان است… از آینده می ترسی… از گرگ های زخمی جامعه وحشت داری…… بیشتر »
 10 نظر

مادر ای...

09 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
مادر ای مونس شب های تارم مادر ای درمان دردهای زارم مادر ای محرم اسرار و رازم مادر ای مرهم زخم های تنم بودی انیس دوران کودکیم شانه بود و می کشیدی بر موهایم مادر تو غریبانه رفتی ز پیشم به حال خودم گذاشتی با دردهایم کاش می شدم فدای تو با نفسهایم تا بمانی… بیشتر »
 2 نظر

شهادت تو باعث بی فروغی زمین...

08 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
سردار دلها کاش قبل از شهادت، آنگونه که در شانت بود؛ تو را می شناختیم! دریغا! تو را نشناختیم و حقت را خوب ادا نکردیم! اخبار گوشه ایی از مهربانیت را نشان می داد که چگونه با خضوع به دیدن خانواده شهدا می رفتی؛ فرزندان شان را در آغوش می کشیدی و با آنها کشتی… بیشتر »
 4 نظر

عازم سفر به مشهد ...

07 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
بعضی وقت ها، ناخواسته اتفاقی در زندگیت می افتد، که نمی دانی اسمش را معجزه بگذاری یا قسمت و سرنوشت! هرچه هست، حس شیرینی است که دعا می کنی هربار برایت اتفاق بیفتد. در این مواقع ناخوداگاه اعضایت تو را به سمت موضوعی می برد، که شاید سال ها است انتظارش را می… بیشتر »
 10 نظر

درمان تمام دردهایم ... 

06 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
گاهی چنان دلت از عالم و آدم می گیرد و آنقدر بیقرار و بیتابی، که نه جای دنجی تو را آرام می کند؛ تا آنجا بنشینی و فارغ از درد و رنج روزگار، نفس راحتی بکشی. نه دمنوش بهارنارنج تو را آرام می کند، تا چشمانت را ببندی؛ بیخیال هر آنچه شوی که تو را به این حال و… بیشتر »
 4 نظر

سرد و بی روح کوچه ای ...

05 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
سرد و بی‌روح کوچه‌ای دیوسرشتی در کمین با چنگال‌هایی زمخت بی‌دفاع، مادری می‌زد نام او، ام‌الائمه آسمان نورش بِرفت چشمانِ او دیگر ندید محو شد نور از دیدگان فرش شد روی زمین برگ از برگ گل، وا شد روی زمین آلاله شد چادرش خاکیِ‌خاکی زیرلب زمزمه یاعلی بر بالین… بیشتر »
 6 نظر

یا صاحب الزمان ...

05 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
یا صاحب الزمان! خودم را به واسطه شیعه بودن، منسوب به شما می دانم. نمی دانم! این انتساب را از جنس یعقوب بدانم یا از جنس برادران یوسف! ای یوسف من! نمی دانم! این انتظار را چگونه معنا کن؟! انتظاری از جنس یعقوب نبی یا نه از جنس برادران یوسف؟! مانند یعقوب… بیشتر »
 4 نظر

قیمت های بالای این روزها

04 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
از این سر شهر به آن سر شهر در به در، به دنبال چتری می گشتم تا خریداری کنم! البته چتر زیاد بود، اما از این عصایی ها که من به شان هیچ میلی ندارم. درواقع به دنبال یک چتر کوچک از آن قدیمی ها می گشتم. بالاخره با کلی گشتن در راسته کردها ” محله ایی در… بیشتر »
 4 نظر

طنز کرونا و پرسه زدنش در بین ما

03 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
اعتبار دفترچه بیمه ام تمام شده بود و مجبور شدم برای تعویض آن به خدمات درمانی بروم. وقتی رسیدم، از بس شلوغ بود جای سوزن انداختن نبود! با خودم گفتم: “کرونا همین جاها دارد پرسه می زند و به ریش نداشته همه مان می خندد! “ یکی نیست به این آقایان… بیشتر »
 6 نظر

فرشتگان زمینی

02 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
خداوند ستارگانی را بر روی زمین قرار داده؛ تا راه درست زندگی کردن را به خانواده هایشان نشان دهند. نورشان پرنورتر از نور ستارگان آسمانی است و از دامن آنها مردان به معراج می روند! آنها بی منت می بخشند و مهربانی شان چشمه ایی از ارحم راحمین بودن خداوند است.… بیشتر »
 6 نظر

پیراهن یوسف

01 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
به هر گل فروشی رسیدم، سراغ گل نرگس را گرفتم و هربار فقط یک جمله را شنیدم: “هنوز نیامده!” ماه شب های تارم! فصل آمدنت کی می رسد؟! دل ها بیقرارند و چشم ها به انتظار آمدنت، نابینا گشته اند. خورشید تابان زندگیم! دل مان برای دیدن گل نرگس لک زده و… بیشتر »
 4 نظر

پایان شب سیه سپید است

01 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت
دعای فرج را زمزمه می کنم و بندبندش حال دلم را عجیب می کند! به خود می گویم: “چقدر خدا دوست مان داشته که برای آرام شدن ما در این لحظات طاقت فرسا چنین دعایی فرستاده تا با ذکر آن دل مان آرام شود و امید به فرجش در درون مان بیشتر شود!” به این… بیشتر »
 6 نظر
دی 1399
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

نردبانی تا بهشت

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • آیه قرآن
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • رهبری
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • نورفشان
  • ندا فلاحت پور
  • مشکاتِ جان
  • یاس کبود
  • صاحل الامر

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 416
  • دیروز: 718
  • 7 روز قبل: 5673
  • 1 ماه قبل: 22826
  • کل بازدیدها: 480071

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • کربلا دلتنگتم
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • گمنام در دجله
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • ترس از ترور
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • صبح‌انتظار
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • مار خوش خط و خال
  • نماز اول وقت

رتبه کشوری وبلاگ

  • رتبه کشوری دیروز: 8
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 8
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 75
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 3
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس