یاس کبود۱۴

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

جرعه‌ای از نهج‌البلاغه

28 اردیبهشت 1398 توسط نردبانی تا بهشت

ماه رمضان فرا رسیده و طعم زیبایِ گرسنگی و تشنگی مهمان بدنها شده است.
چه زیبا بود اگر در کنار تحمل این گرسنگی و تشنگی، چشم و گوش و زبان هم روزه بود!

زیبایی وصف‌ناپذیری است اگر این سی روز، غیبت و تهمت را بر زبان حرام می‌کردیم.

نشستن در مجلس گناه و شنیدن غیبت را ترک می‌کردیم.

به چشم اذن و اجازه نگاه کردن به هر چیز ناپسندی را نمی‌دادیم.

زیباتر اینکه تمام اعضا و جوارح، این یک ماه در محضر خدا بودند و در همه‌جا دوربین مداربسته را با جان و دلمان لمس می‌کردیم و گرد گنه نمی‌چرخیدیم!

روزه‌ای که تنها تحمل گرسنگی و تشنگی باشد و هدف‌ دیگری به همراه نداشته باشد چه سود و فایده‌ای برای آدمی دارد؟!

آری روزه راستین، روزه‌ای است که علاوه بر تحمل گرسنگی و تشنگی، گوش و زبان و چشم و دست و پا و تمام جوارح روزه باشد و استوار و و پابرجا، در برابر گناه ایستادگی کنی!

#پی‌نوشت

” 🔹 روزه و نماز بی ثمر

📜 امیرالمومنین علی(ع): بسا روزه دارى که از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى نصیب نگردد. و بسا نمازگزارى که از ایستادنش به نماز جز بیدارى و زحمت سود نگیرد. چه نیکوست خواب زیرکان و افطار آنان!
حکمت 145″

 2 نظر

مناجات

27 اردیبهشت 1398 توسط نردبانی تا بهشت

خداوندا !
به این بنده روسیاه، توانی ده تا در هنگام مصیبت، جزع و فزع را از خود دور سازم و زبان به شکوه باز نکنم!

بارالها !
هنگام مصیبت، عقل زائل می‌شود و روح و روان انسان مست می‌گردد، پس دست به کاری می‌زند که مورد رضایت تو نیست و غضبت را به دنبال دارد!
در این لحظات، من را دریاب و به حال خود رهایم نکن.

پروردگارا !
از تو شکیبایی مسئلت می‌کنم، تا در روزگار سختی پاهایم استقامت کنند و توانِ نگه‌داشتن وزن بدنم را داشته باشند!‌

#پی‌نوشت

📜 امیرالمومنین علی “علیه‌السلام:
شکیبایى به اندازه مصیبت مى رسد. و آن که زمان مصیبت جزع کند ثوابش نابود مى شود.
حکمت 144

#مناجات

#جرعه‌ای_از_نهج‌البلاغه

#به_قلم_خودم

 نظر دهید »

اردوی‌جهادی

26 اردیبهشت 1398 توسط نردبانی تا بهشت

بچه‌های سرپل مثل خونوادهاشون مهربون و دوست‌داشتنی هستند.
وقتی کنارشون می‌رفتی، شروع می‌کردند به درست کردنِ دستبند و گردنبند با گل‌ و گیاهایی که اونجا رشد می‌کردند!!

یه روز به منطقه قبلی نرفتیم و گفتیم به یه جای دیگه هم بریم تا چندساعتی هم با اونا باشیم!!

منطقه‌ای که رفته بودیم تقریبا همه اهل سنت بودن و ما نمی‌دونستیم!!

چون دوستان دیگه بودن با بچه‌ها بازی کنند و قرآن بهشون نشون بدند، من بیکار بودم و حوصله‌ام سر رفته بود!!

بلند شدم و شروع کردم به راه رفتن، با دیدن چند خانم که تقریبا فاصله چند کیلومتری با ما داشتن، برقِ شادی تو چشمام موج زدند!!
تصمیم گرفتم برم پیششون بشینم و اگه شرایط مناسب بود، یه کم باهاشون حرف بزنم!!

بعد از بالا رفتن از یه بلندی، رسیدم نزدیک کانکساشون، درب یکی از کانکسها باز بود و پیرمردی بین چارچوب در نشسته بود، بعد از سلام و احوالپرسی، رفتم کنار خانم‌ها و پرسیدم:
–مهمون نمی‌خواید؟!
البته باید می‌گفتم مزاحم نمی‌خواید ولی خب دیگه، خودمون رو خیلی تحویل می‌گیریم!!
اونام با رویِ گشاده به احترامم بلند شدن و گفتند:
–باید بیاید بریم تو خونه!!
اونا اصرار می‌کردند و من همون‌جا وسطشون نشستم و گفتم:
–همین‌جا خوبه هواش عالیه!!
خواستن برند و چای درست کنند، گفتم:
–ممنون بیاید بشینید هوا گرمه، منم باید زود برگردم.

شروع کردن به زبان کردی باهم حرف زدن، منم هاج‌و‌واج نگاشون می‌کردم، گاه‌گاهی هم یه لبخند نثارِ نگاه مهربونشون می‌کردم!!

خسته شده بودم از نگاه کردن بهشون و هیچی نفهمیدن، بالاخره با خنده گفتم:
–بابا یه طوری حرف بزنید منم متوجه بشم!!
البته این حرفمم مسخره بود، شاید خواستن حرفایِ روزمره خودشون رو بزنند و نخواستن من متوجه بشم!!
یکیشون شروع کرد به ترجمه کردن حرفاشون و فهمیدم بازم بحث سر معضل چاقیِ خانم‌هاست!!
یکی از خانمها گفت:
–خیلی چاق بودم، الان ده کیلو کم کردم، شبها هیچی نمی‌خورم، صبحونه رو هم حذف کردم!!
منم از فرصت استفاده کردم و تبلیغم رو شروع کردم!!
باید تا تنور داغ بود نون رو می‌چسبوندم!!

 6 نظر

مناجات

25 اردیبهشت 1398 توسط نردبانی تا بهشت

خداوندا !

چون پرودگاری به بزرگی تو دارم، “گردنم” را پیش چه کسی کج کنم، که چند صباحی بعد، حیرانم می‌کنند!

می‌دانم! انسان‌ها آنقدر بی‌ظرفیت هستند؛ تا رازِ دلت را به آنها می‌گویی، شیپور به دست آبرویِ چندین و چند ساله‌ات را بر سر کوچه و بازار به مانند جارچی‌ها، جار می‌زنند و انگشت‌نمایِ عام و خاصت می‌کنند!!

بارخدایا!

من تو را دارم و نماز‌هایی که وسیله ارتباطم با تو است و به محضِ جاری کردن اسمت، آرامشی عجیب روح و روانم را فرا می‌گیرد.

معبودمن!
تو را سپاس می‌گویم، بخاطر نعمت بسیار بزرگ سجده، تا “پیشانیم” را بر آستانه خاک گذارم و سفره دلم را برایت باز کنم.
و خوب می‌دانم، گدایی کردن به درگاه تو، من را به مقامِ پادشاهی و سلطانی عروج می‌دهد!!

#پی‌نوشت

“پیشِ مردم
کج مکن گردن
که حیرانت کنند…

آبرویت برده و بدتر
پریشانت کنند…

سفره دل باز کن درهنگام سجود،

پیشِ ” الله” کن گدایی،تا که “سلطانت” کند..”

#به_قلم_خودم

 8 نظر

اردوی‌جهادی

24 اردیبهشت 1398 توسط نردبانی تا بهشت

​بعد از کلی التماس کردن به اعضا، بالاخره همه راضی شدند به عروسی برویم!! با همان لباس‌هایِ جهادیی راهی شدیم!! باران شدتش هر لحظه بیشتر می‌شد، خیابان‌ها را آب گرفته بود. عروسی در یکی از تالارهایِ بیرون شهر بود، در منطقه ای سرسبز و دیدنی قرار داشت. وقتی رسیدیم تالار، با دیدنِ افرادی که داخل نشسته بودند، چشم هایم از تعجب گرد شدند!! عروسی مختلط که زن و مرد قاطی ولی جدا نشسته بودند!! جالب‌تر از این، دیدنِ همه خانم‌ها با چادر بود که با لباسهایِ ساده نشسته بودند!! اصلا باورکردنی  نبود، در منطقه‌ای که نزدیک مرز بود و معمولا در عروسی‌های شان بی‌حجاب هستند، حالا همه محجبه و بدون آرایش آنچنانی!! عروس خانم هم لباس عروس نپوشیده بود، یه لباس ساده و شیک پوشیده بود و کنارِ آقا داماد، گل می‌گفت و گل می‌شنید!! مهم‌تر از همه اینها این بود که موسیقی لهو و لعب هم نداشتند؛ عروسیِ پاک و امام زمانی که سردرِ تالار نوشته بودند ورود گناه اکیدا ممنوع!!

دوستانِ جهادیِ گروه میکروفن را دست گرفتند و شادیی به مجلس دادند، چند تا لطیفه بانمک تعریف کردند و باعث خنده مهمان‌ها شدند!! بعد از عروسی هم کنار عروس و داماد رفتیم و برایِ خوشبختی‌شان دعا کردیم و کار تبلیغی ماندگار در ذهن مردم آن منطقه به یادگار گذاشتیم!!

 4 نظر
  • 1
  • ...
  • 104
  • 105
  • 106
  • ...
  • 107
  • ...
  • 108
  • 109
  • 110
  • ...
  • 111
  • ...
  • 112
  • 113
  • 114
  • ...
  • 168
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

یاس کبود۱۴

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • نورفشان
  • معاون فرهنگی نوشهر
  • ندا فلاحت پور
  • صاحل الامر
  • شب های بی ستاره

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 175
  • دیروز: 210
  • 7 روز قبل: 2323
  • 1 ماه قبل: 20005
  • کل بازدیدها: 444873

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • کربلا دلتنگتم
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • ترس از ترور
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • صبح‌انتظار
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • نماز اول وقت
  • چشمه
  • حجاب هدیه الهی

رتبه کشوری وبلاگ

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس