یاس کبود۱۴

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

بیابان مخوف

29 شهریور 1397 توسط نردبانی تا بهشت

#به_قلم_خودم

دختری سه ساله در بیابان سرگردان است.  دنبال پدر می‌گرد. خارمغیلان پایش را نوازش می‌دهد، پای کوچکی که دستان پدر نوازشگرش بوده است. از ترس دیوصفتان در این بیابان مخوف پناه گرفته است. دستانشان بزرگ است و صورت دخترک کوچک. هربار که دستی بزرگ صورت نحیفش را نوازش می‌دهد، گرمای کبودی را احساس می‌کند و دردی تمام بدنش را فرا‌ می‌گیرد.

دخترک بابایش را صدا می‌زند. اما بابا به سفری طولانی رفته. در خواب کودکانه‌اش پدر را می‌بیند. پدر صورت نیلی دخترک را نوازش می‌دهد و دخترک از شراره تازیانه حرامیان می‌گوید، که به جای دستان پدر نوازشش داده‌اند. دخترجان به آغوش پدر رفت و مانند کبوتری پرواز کرد.

 نظر دهید »

هل من ناصر

28 شهریور 1397 توسط نردبانی تا بهشت

#به_قلم_خودم

آسمان دلش گرفته و زمین از تشنگی لبانش خشکیده است. حرامیان و گرگ‌صفتان خون از دندان‌هایشان می‌چکد. دندانهایشان را تیز کرده‌اند برای حمله کردن، اسبهایشان را نعل تازه زده‌اند. هدف شومی را در سر می‌پرورانند. امروز به طفل ششماهه هم رحم نمی‌کنند. خدایا مگر این حرامیان طفل در خانه ندارند، گرگان صحرا هم اینقدر بی‌رحم نیستند. این حرامیان از گرگ هم پست‌ترند.

به فرموده‌ی امام “علیه‌السلام” اینان شکمشان از حرام پر شده است، برای این است که گوششان کر شده و ندای “هل من ناصر” مولا را نمی‌شنوند و چشم‌هایشان کور گشته که طفل ششماهه را هم نمی‌بینند.

گلها یکی‌یکی پر‌پر می‌شوند و غریبی و تنهایی مولا بیشتر می‌شود. زنان و کودکان در اضطرابند. ساعات شوم چونان ابری در حال گذر است. امتحان و آزمایش سختی، خلایق در پیش‌روی دارند فقط عده‌ی کمی باید قهرمان میدان باشند. آنان که بصیرت دارند و به ولی زمانشان پشت نکرده‌اند ندای “کیست مرا یاری کند"امام را شنیدند و لبیک‌گویان دعوتش را با جان و دل پذیرا بودند. نزدیکیهای ظهر است و وقت عشقبازی با معشوق فرا رسیده، امام به نماز عشق می‌ایستد و یاران پشت سر ایشان به مولایشان اقتدا می‌کنند. دو رکعت نماز عاشقی بین عاشق و معشوق خوانده می‌شود، دریغا دیوصفتان در هنگامه‌ی نماز هم دست از دریدن برنمی‌دارند آتش تیرها بر سر امام و یارانش در حال فرود آمدنند. لحظات شیرینی است  امام با مولایش دردودل می‌کند، لحظه موعود نزدیک است.

“خدایا بهر قربانی برایت سر آورده‌ام

سر نه، بلکه برایت از سر بهتر آورده‌ام" 

زمین و زمان نگران امام و مولای هستی هستند، جن و ملک آماده جانبازیند. فقط کافی است امام فرمان دهد تا انتقام ششماهه گرفته شود. امام می‌خواهد مردانه بجنگد، با حرامیان اتمام حجت کند. تا در پیشگاه خدا هیچ عذری پذیرفته نباشد. سرور کائنات تنهای تنها مانده است نه برادرجانی هست و نه علی‌اکبری مانده است. عقیله بنی‌هاشم جانش را دارد به میدان نبرد می‌فرستد. امام تکبیرگویان آماده نبرد با شیاطین می‌شود. عده زیادی را به درک می‌فرستد، از تشنگی لبانش خشک شده و پاهایش بی‌رمق گشته است. خطبه می‌خواند شاید انسانیت خفته‌ی  این گرگان بیدار شود اما افسوس که لقمه‌های حرام کار خودش را کرده است و به خواب ابدی رفته‌اند. ذوالجناح به سمت خیمه برمی‌گردد اما بدون عزیز دل زهرا"سلام‌الله‌علیها". بلاکش دوران از خیمه بیرون می‌آید تا برادرجان را ببیند. برادر را نمی‌بیند، دوان‌دوان به سمت گودی قتلگاه می‌رود.

“از حرم تا قتلگه، زینب صدا می‌زد حسین

دست و پا می‌زد حسین ، زینب صدا می‌زد حسین”

 نظر دهید »

لبیک یا حسین

27 شهریور 1397 توسط نردبانی تا بهشت

“باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است”

به هرکجا می‌نگرم عشق به اباعبدالله را می‌بینم. زن و مرد، کوچک و بزرگ ورد لبانشان یا حسین"علیه‌السلام"است. مولا با خدا معامله‌ای کرد و اینگونه همه‌ی عالم سیاهپوش ایشان است. بر بام هر خانه‌ای بیرق سیاهی نصب شده و در تمام حسینیه‌ها و تکایا روضه شما خوانده می‌شود.

فقیر و غنی با وجود گرانی‌ها باز هم در خانه‌هایشان عزایت را برپا می‌کنند. 

نوجوانانی در روستایی دیدم که با چه شور و هیجانی خیمه عزای شما را برپا کرده بودند و با اینکه دستشان خالی بود، اما با گذاشتن صندوقی کوچک، نذر مردم رو جمع می‌کردند. موکبی را تشکیل داده بودند و از مردمی که برای زیارت به آن روستا می‌آمدند با چای و خرما پذیرایی می‌کردند.

 نظر دهید »

علمدار کربلا

26 شهریور 1397 توسط نردبانی تا بهشت

تشنگی امان از همه بریده است. لبها خشکیده و چشمها کم‌سو شده‌اند. صدای العطش طفلان عمو را بی‌قرار کرده است. عموی است دیگر، نمی‌تواند گریه کودکان را ببیند. مشک را برمی‌دارد و به سمت شریعه‌ی فرات می‌رود. صدای آبِ خروشان گوشش را نوازش می‌دهد. آبی گوارا و خنک که تشنگی طفل شیرخوار را برطرف می‌کند. با خودش می‌اندیشد کودکان برادر را سیراب می‌کنم.

نام عباس"علیه‌السلام” لرزه بر اندام دیوصفتان می‌اندازد، بنابراین در فکر چاره‌اند تا یل ام‌البنین را از پای درآورند.

گرگها کمین کرده‌اند و منتظر علمدارند. حضرت عباس"علیه‌السلام” دستان را به آب می‌زند و به آن خیره می‌شود. رقص پرتوهای نور در آب دلبری می‌کند و خنکایش هوای نفس را به وجد می‌آورد تا جرعه‌ای از آن بنوشد. اما عباس‌"علیه‌السلام” باب الحوائج است، و باید واسطه فیوضات برای عاشقان برادر شود. آب را به فرات می‌سپارد، مشک را پر می‌کند و به امید سیراب کردن طفلان راهی خیمه‌ها می‌شود.

گرگهای زخمی از کمین‌گاه بیرون می‌جهند و مانع آبرسانی به خیمه‌ها می‌شوند.

#به_قلم_خودم

 نظر دهید »

طفل رضیع

25 شهریور 1397 توسط نردبانی تا بهشت

گل خوشبویی درون خیمه تشنه آب است. گلبرگ‌های نحیفش پژمرده شده‌اند و رنگ چهره‌اش زرد گشته. لبهای کوچکش را تکان می‌دهد و در طلب آب است. مادر حیران و سرگردان به دنبال قطره آبی می‌گردد، اما مشکها خشک شده‌اند. شروع به لالایی می‌کند، شاید دلبندش آرام بگیرد و به خواب ناز برود. اما تشنگی خواب را از چشمان طفل گرفته است.

مادر صدا می‌زند: 

“علی لای‌لای چرا نمی‌خوابی پسرجانم”

پسرک تشنه آب است و دستان کوچکش را به دریای خشکیده سینه‌ی مادر می‌زند. 

صدای گریه پسرک گرد غم را بر رخ همه کشانده است. پدر خسته جنگ است و دیگر یاری ندارد. پسرک مولا را صدا می‌زند:

“بابایی هنوز علی‌اصغرت را داری”

پدر به سمت خیمه می‌آید و پسر دلبندش را بر روی دستانش می‌گیرد. در مقابل حرامیان می‌ایستد، آبی را می‌طلبد.  دعوتش را لبیک می‌گویند اما با پرتاب تیری سه‌شعبه، به جای آب با خون خودش سیرابش می‌کنند. پسرک بر روی دستان پدر پر‌پر می‌شود.

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 151
  • 152
  • 153
  • ...
  • 154
  • ...
  • 155
  • 156
  • 157
  • ...
  • 158
  • ...
  • 159
  • 160
  • 161
  • ...
  • 168
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

یاس کبود۱۴

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • نورفشان
  • ندا فلاحت پور
  • معاون فرهنگی نوشهر
  • صاحل الامر
  • فرهنگی

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 162
  • دیروز: 462
  • 7 روز قبل: 1342
  • 1 ماه قبل: 16355
  • کل بازدیدها: 445731

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • کربلا دلتنگتم
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • شأن پوششی بانوی طلبه
  • ترس از ترور
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • صبح‌انتظار
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • نماز اول وقت
  • چشمه

رتبه کشوری وبلاگ

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس