یاس کبود۱۴

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

درجمع خانم‌هایِ عزیز اهل سنت!

03 شهریور 1398 توسط نردبانی تا بهشت

خلاصه از این جمع خانم‌ها به آن جمع سر می‌زدم و یک ساعتی را بینشان بودم و بعد همراه اعضایِ گروه به خوابگاه برمی‌گشتیم.

یک روز از این روزها در جمعِ عزیزانی بودم که فکر می‌کردم شیعه هستند. باهم به زبان کردی صحبت می‌کردند و من اصلا متوجه حرف‌هایشان نمی‌شدم! لبخندی زدم و گفتم:

“خاله‌جان! یه طوری حرف بزنید منم بفهمم چی میگید!”

یکی‌شان گفت:

“دارم میگم از وقتی رژیم گرفتم ۱۳ کیلو کم کردم، خیلی چاق بودم و اذیت می‌شدم! “

از طریقه‌ی رژیم گرفتنش سوال کردم، که چکار کرده است؟!

گفت: 

“شام را از وعد‌ه‌هایِ غذایی حذف کردم!”

قبلا روایتی را خوانده بودم که وعده‌ی شام به هیچ‌وجه نباید حذف شود چون رگی در بدن هست که با حذف شام، صاحبش را نفرین می‌کند! از طرفی شنیده بودم از نظر طبِ سنتی وعده‌ی ناهار بهتر است حذف شود، از آنجا که خودم در این مورد تجربه داشتم و در مدت یک ماه اثراتش را دیده بودم؛ این نکته‌ها را برایشان بازگو کردم!

از حرف‌هایم خوششان آمد و سرِ صحبت را باز کردند که اهل کجا هستم و چکار می‌کنم؟!

دوباره شبکه را تغییر دادند و به زبان کردی، شروع کردن به صحبت کردن! وسط بحث‌شان از امام رضا “علیه‌السلام” حرف زدند، برایم جالب بود! برایِ همین پرسیدم:

“منظورتون زیارت امام رضاست، تا حالا رفتید؟!”

با حسرت و آه گفتند:

“نه پولمون کجا بود، خرج گرونه و هزینه زیادئه! “

لبخندی زدم گفتم:

” من شماره تلفنی بهتون می‌دهم، مجتمع‌هایی هستند توسط آستان قدس رضوی تازه ساخته شدند و هزینه هر شب ۱۰ هزار تومان است و به صورت سوئیت هستند! می‌تونید با کمترین هزینه، یه زیارت خوبی داشته باشید!”

آنقدر خوشحال شدند که دخترشان را فرستادند تا کاغذ و خودکاری بیاورند و شماره‌تلفن و آدرس مجتمع را برایشان یادداشت کنم.

 3 نظر

خاطرات ورود من به وبلاگ!

03 شهریور 1398 توسط نردبانی تا بهشت

از سلسله کلاس‌هایِ فضایِ مجازی، بعد از آموزش کوثرنت، نوبت رسید به وبلاگ‌نویسی و آموزش ساخت وبلاگ!

یادش بخیر! انگاری همین دیروز بود، معاون فرهنگی‌مان صدایم زدند و گفتند:

“یه دوره‌ی وبلاگ‌نویسی مرکز استان برگزار می‌شه، دست‌به‌قلمت چطوره؟!

می‌خوام اسمت رو بدم.”

نمی‌دانم چرا؟! ولی آن زمان بی‌اختیار گفتم:

“خوبه! اگه می‌خواید تا مطلبی بنویسم و براتون بیارم!”

برایم جالب بود من که تا آن لحظه چیزی ننوشته بودم چرا گفتم:

خوبه!

شاید بخاطر ذوقی که از شنیدن این نامِ باکلاس، در وجودم ایجاد شد جوابِ مثبت دادم!

البته ناگفته نماند، نوشتن را دوست داشتم ولی نمی‌دانستم چطور بنویسم؟!

یادم است! دیپلمم را که گرفتم، دو تا شعر سروده و بر رویِ کاغذ آورده بودم. شب‌هایِ تابستان هم، که شبِ فیلم‌هایِ سینمایی و سریالی من بود!

رختخواب را در حیاط پهن می‌کردم و رو به سویِ پهنه‌ی آبی آسمان، چشم به ستارگانِ درخشان می‌دوختم و روحم را در خیالِ خود به پرواز در می‌آوردم! در ذهنم شخصیت‌سازی می‌کردم و سکانس اول فیلم رمانتیک و عاشقانه را بر رویِ پرده‌ی خیالم، به نمایش می‌گذاشتم!

چنان غرق در داستانِ خیالِیم می‌گشتم که گاهی متوجه گذر زمان نبودم و با صدایِ اذان به خود می‌آمدم!

خلاصه! اسم من و یکی از دوستان را برایِ شرکت در کلاس فرستادند. خیلی ذوق و شوق داشتم، نمی‌دانستم چرا؟! اما گویا قرار بود با آموزش این کلاس تحولی در زندگیم رخ دهد! 

به ما گفته بودند:

“فلان روز ساعت ۷/۳۰ در حوزه باشید تا با ماشینی که هماهنگ شده به مرکز مدیریت استان برایِ شرکت در کلاس بروید. خیلی تأکید هم کردند که دیر نکنیم!”

اما روزی که رفتیم و وارد مرکز مدیریت استان شدیم کلاسی در کار نبود!

 8 نظر

عشق‌بازی در تاکسی!

02 شهریور 1398 توسط نردبانی تا بهشت

گاهی وقتها عشقی که تو چشم‌هایِ دختر، پسرهایِ قدیم که الان سنی ازشان گذشته می‌بینی، بین چشم‌هایِ جوان‌هایِ الان نمی‌بینی!

کنارم در تاکسی پیرزن و پیرمردی نشسته بودند، با وجودِ بی‌وفایی روزگار باز هم عشق‌شان نسبت به هم کم که نشده بود هیچ، بیشتر هم شده بود!

سرم در گوشیِ خودم بود، که گوشه‌ی چشمم سر خورد سمتِ دست‌هایِ پیرزن و پیرمرد!

پیرمرد دستش را گذاشته بود رویِ دستِ پیرزن و محکم گرفته بود در دستش!

دیدی مادرهایمان چقدر خجالتی هستند این‌جور مواقع؟!

پیرزن هم هرچه تقلا می‌کرد، که دستش را به بهانه چادر درست کردن و روسری محکم کردن، بیرون بکشد، مگر می‌شد!

طوری عاشق‌، معشوق‌بازی در می‌آوردند، که دلت برایِ این‌جور عشق‌هایِ واقعی غنج می‌رفت و قند در دلت آب می‌شد!

 11 نظر

حفظ قرآن رو رها کن برو معلم شو

01 شهریور 1398 توسط نردبانی تا بهشت

پدر و مادرها خیلی در سرنوشت فرزندان‌شان مؤثر هستند. گاهی وقتها شاید سبب گمراهی بچه‌ها هم باشند. 

آخرِ کار هم که می‌بینند کار از کار گذشته و فرزندشان زمین تا آسمان با آن چیزی که می‌خواستند فرق دارد و فرزند تبدیل شده به موجودی ناشناخته که حتی دیگر برایِ خودشان هم غریبه است، فریادِ واحسرتایشان گوش فلک را کر می‌کند!

با مادری هم‌صحبت شدم که دخترش هم کنار‌دستش نشسته بود. از حرف‌هایِ این مادرمان واقعا دلم گرفت. از دخترش گفت: که تربیت‌معلم می‌خواند و قرار است معلم شود.

مادرِ عزیزمان خیلی از آینده دخترش خوشحال بود! با شادی‌ای که در چهره‌اش موج می‌زد گفت:

“خداروشکر پول توجیبی خودش رو داره!”

اما حرف‌هایش به دلم نمی‌نشست! دخترش سه سالِ پیش در حال حفظ قرآن بوده و تقریبا سه جزء را حفظ کرده بود! اما مادرش که می‌بیند نان‌و‌روغن در حفظِ قرآن نیست و آینده نان‌و‌آبداری ندارد، مانع ادامه حفظ می‌شود! 

حرف خودش است که می‌گفت:

“سه سال پیش دخترم سه جزء قرآن حفظ کرد، اما دیدم هیچ سودی ندارد، نگذاشتم ادامه دهد و گفتم بشین برایِ دانشگاه بخون!”

نگاهی به دخترش انداختم و آه سردی بخاطر وضعِ نامناسبش کشیدم، نمی‌گویم:

“او بد بود و من خوب! چون خدا به دل‌ها آگاه است و شاید او فقط ظاهرش نامناسب باشد و باطنش از من بهتر باشد.”

اما می‌گویم:

 "اگر راه قرآن را ادامه می‌داد، شاید هیچ‌وقت اینطور نمی‌شد!”

ولی مادرش از این وضعش خوشحال بود و می‌گفت:

“قرآن فقط برایِ قیامت خوبه ولی این دنیا باید خوش باشی و تا پول نداشته باشی نمی‌توانی خوب و خوش زندگی کنی!”

گفتم: 

“خاله‌جان! این دنیا چند روز بیشتر نیست، تمام میشه ولی آخرت و قیامت ماندگارئه”

سلیقه‌ها تغییر کرده و مردم خوشبختی را فقط در پول و ثروت می‌دانند، یادشان رفته؛ خوشبختی دلِ شاد داشتن است، خوشبختی آرامش روح و روان داشتن است. خوشبختی یعنی اگر روزی عمرت تمام شد و سرت را بر زمین گذاشتی، هراسی از شب اول قبر نداشته باشی! آن شب دارا و ندار فرقی ندارند، نمی‌پرسند:

“چند ماشین و خانه و ویلا داری!”

آن شب از ایمانت می‌پرسند و از عمرت که در چه راهی صرف کردی!

کاش تا دیر نشده قدری تفکر کنیم و به آن شب بیاندیشیم!

 24 نظر

دولت‌مردان واقعی روزتان مبارک

01 شهریور 1398 توسط نردبانی تا بهشت

هفته دولت از دوم شهریور آغاز می‌گردد و تا هشتم شهریور ادامه دارد. 

علت نامگذاری این هفته به هفته دولت، به دلیلِ اینکه در روز هشتم شهریورِ سال 1360 دفتر نخست‌وزیری توسط عوامل کوردل و منافق منفجر شد و دو یارِ دیرین امام خمینی “رحمه‌الله‌علیه‌” و انقلاب شهید محمدعلی رجایی، رئیس‌جمهور و شهید محمدجواد باهنر، نخست‌وزیر به شهادت رسیدند.

دولتِ شهید رجایی نمونه‌ای از دولت‌مردان مردمی و اسلامی بودند که اجرای حدود الهی و ایجاد جامعه‌ای همراه با نظم و امنیت و عدالت را سرلوحه‌ی کار خود قرار دادند.

شهید رجایی فقط از یازدهم مرداد 1360 تا هشتم شهریور همان سال، یعنی به مدت 28 روز، رئیس‌جمهور منتخب مردم بود اما در این مدت کم خدمات ارزنده‌ای به اسلام و ملت کرد و راز ماندگاری ایشان در تاریخ همین مسئله بوده است.

دولت‌مردان جمهوری اسلامی ایران باید بدانند دولتی موفق است که مردمی و اسلامی باشد و اهدافی را دنبال کنند که به نفع مردم باشند. در این صورت است که ملت با دولت همراه می‌شوند و پشتیبانی و حمایت ملت از دولت باعث ثبات و اقتدار آن می‌شود. اما هرگاه دولت از مردم جدا شد و خودش به تنهایی راه خود را در پیش گرفت، همچون دولت بنی‌صدر نابود می‌شود و مجبور به فرار از کشور با لباس زنانه می‌شود! بنابراین دولت تا زمانی که ارزشی و خدمت‌گزار باشد، پایدار خواهد ماند.

مسئولان نظام اسلامی به‌خصوص دولت‌مردان باید ساده‌زیستی را در پیش بگیرند و از رفاه و تجملات دوری کنند. امام خمینی “قدس‌سره‌الشریف” در این زمینه می‌فرمایند:

“اگر یک حکومتی، ارزشهایش ارزشهایِ انسانی، اخلاقی و اسلامی باشد و بخواهد خدمت به نوع خودش بکند و خودش را خدمت‌گزار بداند، قهرا ملت با اوست و قهرا یک قدرت خارجی نمی‌تواند او را تحت تأثیر قرار بدهد.”

یکی دیگر از خصوصیاتی که دولت‌مردانِ جامعه اسلامی باید در خود نهادینه کنند و آن را در فکر و روحشان پرورش دهند، دوری از تکبر و غرور ریاست است. امام علی “علیه‌السلام” در قالب نامه‌ای به مالک‌اشتر، خطاب به تمام دولت‌مردان اسلامی می‌فرمایند:

“اگر با مقام و قدرتی که داری، دچار تکبر و یا خود‌بزرگ‌بینی شدی، به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از توست بنگر که تو را از آن سرکشی نجات می‌دهد و تند‌روی تو را فرو می‌نشاند و عقل و اندیشه‌ات را به جایگاه اصلی باز می‌گرداند.”

اگر دولت و حکومتی حبِ ریاست او را فرا گرفت و دیگر درد مردم را ندید، این حب و جاه آغازِ نابودیش خواهد شد.

هفته دولت، فرصتی است تا رنج و تلاش مسئولانِ متعهد نظام را ارج نهیم و از آنها که خالصانه برایِ خدا، مشغولِ خدمت‌رسانی به ملت هستند سپاس‌گزاری کنیم. باشد که در این راه دشوار و پر‌پیچ‌و‌خم که هرلحظه احتمال دارد نفس بلغزد و صاحبش را به قعرِ جهنم ببرد، وصایا و پندهایِ اولیا، اوصیا و ائمه‌یِ دین را راهنمایِ خود قرار دهند.

پی‌نوشت:

1- ابن شعبه حرانی، تحف العقول، النص، ص 127

2- صحیفه امام خمینی “رحمه‌الله‌علیه”

 5 نظر
  • 1
  • ...
  • 81
  • 82
  • 83
  • ...
  • 84
  • ...
  • 85
  • 86
  • 87
  • ...
  • 88
  • ...
  • 89
  • 90
  • 91
  • ...
  • 168
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

یاس کبود۱۴

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • نورفشان
  • ندا فلاحت پور
  • معاون فرهنگی نوشهر
  • صاحل الامر
  • فرهنگی

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 145
  • دیروز: 416
  • 7 روز قبل: 1543
  • 1 ماه قبل: 14550
  • کل بازدیدها: 446147

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • کربلا دلتنگتم
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • ترس از ترور
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • صبح‌انتظار
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • نماز اول وقت
  • بزرگترین افتخار
  • چشمه

رتبه کشوری وبلاگ

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس