یاس کبود۱۴

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

بهترین آغوش دنیا...

14 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

زندگیش سراسر فراز و نشیب بود. از کودکی با درد و رنج بزرگ شده است. هنوز دو سالش نشده بود که پدرش را در اثر تصادف از دست داد و بدون محبت پدری بزرگ شد! هفت سالش که شد، قدم در مدرسه گذاشت اما ته دلش بخاطر نداشتن پدر همراه با غم و غصه بود. روز اول مدرسه با دیدن بچه هایی که دست در دست پدر راهی مدرسه شده بودند، بیشتر غم بی پدری را حس کرد! روزها گذشت و او بزرگ و بزرگتر شد و حالا به سن 15 سالگی رسیده بود. تازه داشت با غم بی پدری کنار می آمد که مادر عزیزش یک شب به خواب رفت و دیگر روشنایی روز را ندید! آن روز برایش بدترین روز بود. دیگر امیدش ناامید شده و آینده ایی سیاه را جلوی چشمانش می دید! ضجه زد، شیون سر داد، با صدای بلند داد می زد و اسم خدا را می خواند!
حالا دیگر او با کوه بزرگی از غم و غصه مانده بود.
روز خاک سپاری مادر، اجازه دفن عزیزش را نمی داد؛ می گفت:
” او را با مادرش دفن کنید.”
خاک روی قبر مادر را بر روی سرش می ریخت و از داشتن این سرنوشت شوم گلایه می کرد!
حالا دیگر تنهای تنها مانده و فقط در دنیا مادربزرگی داشت که زمین گیر شده بود.
چند روز بعد از مرگ مادرش، لوازم شخصی اش را جمع کرد، تمام خاطرات تلخش را در خانه ی خود جا گذاشت و با هزار درد و رنج راهی خانه مادربزرگ شد.
تا چند ماه حالش روز به روز بدتر می شد؛ با زمین و آسمان قهر کرده بود، از آدم و عالم دلگیر بود. 
تا اینکه خدا او را از این حال نجات داد. زندگی روی خوشش را به او نشان داد! او دیگر تنها نبود چون خدا را داشت. به کمک یکی از دوستان دبیرستانش، غم و غصه را دور ریخت و زندگی جدیدی شروع کرد؛ زندگی خوبی که سرآغاز امید و آسایش برای آینده بود. 

با دوستش در کلاس های مسجد محل ثبت نام کرد و سعی می کرد بیشتر وقتش را در این کلاس ها سپری کند. در این مدت طوری به خدا نزدیک شد که دیگر احساس تنهایی نمی کرد. او حالا آغوش گرم خدا را داشت که بهترین و گرم ترین جای دنیا است!

✏ز. یوسفوند

 2 نظر

گم شده بودیم...

13 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

دخترک لحظه ای غرق در زیبایی های بازار شهر شد و دستانش را از دستان پرمهر مادر رها کرد. ترس تمام وجودش را فرا گرفته بود؛ با دلهره و اضطراب به هر سوی می نگریست تا شاید چشمان بی فروغش، با روشنایی دیدار مادر دوباره بینا گردند! بر روی سکوی جلوی مغازه ایی نشست و زانوهایش را در بغل گرفت. تمام بدنش به لرزه افتاده بود. با خودش فکر می کرد اگر شب شود و خبری از مادرش نشود؛ به کجا پناه ببرد؟! نمی دانست به کدام طرف برود تا شاید مادر را بیابد؟! هق هق گریه هایش هر لحظه بالاتر می رفت و باعث می شد رهگذران را متوجه حال نزارش کند! چشمانش به خاطر بارش باران، خیس خیس شده و لپ های بلوری اش، به رنگ لبو قرمز شده بودند! هرزگاهی خانم یا آقایی به سمتش می آمد و با لحن مهربانی سعی می کرد او را آرام کند. اما دخترک گمشده این حرف ها را نمی فهمید و فقط مادرش را می خواست. بعد از چند ساعتی این ور و آن ور را دید زدن، مادرش را دید که هراسان به سمتش می آید! به محض دیدن مادر، خودش را در آغوش گرمش جای داد و با لحن کودکانه داد زد: “مامان چرا منو گم کردی؟!” یادش رفت؛ او دست از دستان مادر رها کرد و سرگرم زیبایی بازار شده بود که اینطور گم شد! حال بعضی از ما آدم ها هم حکم همان دختر بچه را دارد. طوری چشمان مان به دنبال زرق و برق دنیا کور شد و با دیدن این “مار خوش خط و خال"، مات و مبهوت شده ایم و فراموش کرده ایم، برای چه قدم در این دنیای خاکی گذاشته ایم؟! سرگرم لهو و لعب دنیا شدیم، دستان مان را از دستان گرم خدا بیرون کشیدیم و در این دنیای فانی، راه را گم کردیم و در چاه ظلمت افتادیم! وقتی هم به خود آمدیم که با گریه و زاری، به دنبال آغوش پرمهر خدا گشتیم؛ او آنقدر “ارحم الراحمین” بود، آغوشش را به روی مان گشود و دوباره دستان مان را گرفت! ✏ز. یوسفوند

 10 نظر

فیلسوف ایرانی به ملکوت اعلی پیوست...

12 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی در سال 1313 هجری شمسی در شهر یزد دیده به جهان گشود.
وی تحصیلات مقدماتی حوزه را در یزد به پایان رساند و برای گذراندن دوره تکمیلی راهی نجف اشرف شد؛ اما در میانه راه به دلیل مشکلات مالی و ناتوانی در ادامه تحصیل به شهر قم مهاجرت کرد تا به تحصیل بپردازد.
ایشان در محضر اساتید به نامی چون امام خمینی “ره"، آیت الله بروجردی “ره"، آیت الله اراکی و آیت الله بهجت کسب فیض نمود.
آیت الله مصباح یزدی از مهم ترین نظریه پردازان و مدافعان نظریه ولایت مطلقه فقیه در ایران بوده و دلیل دشمنی و کینه دشمنان نسبت به این عالم جلیل القدر همین مسئله بوده است.
معظم له در سال 1369 به عنوان نماینده دومین مجلس خبرگان رهبری از استان خوزستان و بعد از آن در دوره های سوم و چهارم از سوی مردم تهران به این سمت برگزیده شد.
ایشان دارای آثار متعددی در زمینه های فلسفه، الهیات، عقاید و اخلاق بوده است و در زمینه فلسفه به مقام های زیادی نائل شده بود.
وی همچنین در مبارزه و مقابله با رژیم منحوس پهلوی نقش فعالی داشته و با شهید دکتر بهشتی و شهید باهنر همکاری داشته اند.

✏ز. یوسفوند

 8 نظر

کنار منقل های زغال آخته...

11 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

تو را می‌خوانم
با چشمانی منتظر
از میان کوچه‌های عمر
در زمستان‌های سرد و برفی
کنار منقل‌های زغالِ آخته
با شب‌های بلند و طولانی
تو را می‌خوانم
زیر آسمان لاجوردی
با ابرهای بهاری و غرششان
زیر قطره‌های مروارید و شبنم
تو را می‌خوانم
بر روی فرشِ سبزرنگ و زیتونی
زیر درختانِ پربار گیلاس
و عطرِ خوشِ نرگسِ صحرا
تو را می‌خوانم
با چشمان امیدوار
و دو پای خسته
با آوای ترنمِ موسیقیِ گوش‌نواز
و دل‌انگیرِ خش‌خش روی برگها
تو را می‌خوانم
و می‌دانم که می‌آیی
از کوچه‌های غم‌انگیز مدینه
با بانگ خوش اناالمهدی
و انتقامی از پهلویِ شکسته‌ی مادر

✏ز. یوسفوند

 12 نظر

او تو را برای خود می خواهد...

10 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

گاهی به هر چه دل می بندی، خداوند آن را از تو می گیرد و می خواهد تنهای تنها بمانی!
تو را برای خود می خواهد و بس…
تو اندوه می خوری…
غصه می خوری…
روح و روانت پریشان است…
از آینده می ترسی…
از گرگ های زخمی جامعه وحشت داری…
اما او کار خود را می کند…
تو را خالص می کند برای خودش…
چون دوستت دارد…
چون معیار و محک تو بالاتر از برخی انسان ها است…
چون خدا می داند، او در شان تو نیست و باید او را از دست بدهی!
از دست بدهی تا چون گل کوزه گری پخته شوی و خدا بتواند تو را شکل دهد…
در این مواقع اندوهگین نباش…
آینده را بسپار به او…
به او که بهترین وکیل است…
به او که آغوش پرمهرش همیشه باز است…
به او که تو را بهتر از خودت می شناسد…
به او که “حبل الورید” و از رنگ گردن به تو نزدیک تر است…
آری ای عزیز من!
در این دنیای پر از نامردی و تباهی…
امن ترین مکان برای تو…
آرامش بخش ترین جا برای تو…
آغوش پرمهر او است!
اگر او را داشتی، همه چیز را داری…
اما دریغ!
دریغ از زمانی که او را از دست بدهی…
که او را به جهان فانی بفروشی…
آن وقت است که تو هیچ چیز در چنته نداری…
تو می مانی و یک عمر آه و فغان…
او بهترین وکیل است اگر حقت را خوردند، حقوقت را می گیرد؛ چون چوبش صدا ندارد…
اگر به تو بدی کردند؛ جواب شان را می دهد؛ کافی است لب تر کنی و از غم دلت بگویی…
تو همه چیز را برای خود می خواهی؛ اما او تو را برای خود می خواهد…
عیارت را بالا ببر؛ نگذار تو را به قیمت پشیزی بخرند…
قیمت وجود نابت؛ فردوس اعلی است و آغوش گرم او…
پس این آغوش گرم و پرمهر گوارای وجودت باد…

✏ز. یوسفوند

 10 نظر
  • 1
  • ...
  • 37
  • 38
  • 39
  • ...
  • 40
  • ...
  • 41
  • 42
  • 43
  • ...
  • 44
  • ...
  • 45
  • 46
  • 47
  • ...
  • 168
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

یاس کبود۱۴

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • نورفشان
  • معاون فرهنگی نوشهر
  • ندا فلاحت پور
  • صاحل الامر
  • شب های بی ستاره

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 182
  • دیروز: 210
  • 7 روز قبل: 2323
  • 1 ماه قبل: 20005
  • کل بازدیدها: 444873

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • کربلا دلتنگتم
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • ترس از ترور
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • صبح‌انتظار
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • نماز اول وقت
  • چشمه
  • حجاب هدیه الهی

رتبه کشوری وبلاگ

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس