یاس کبود۱۴

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

دوربین مدار بسته در همه جا...

24 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

در گم کردن شیء بی‌ارزش، تمام سوراخ‌سمبه‌ها را زیرورو می‌کنیم. اهل خانه را بسیج و شب و روز می‌گردیم، تا بالاخره پیدایش کنیم.
این در حالی است که خیلی از ما، گمشده‌ای در زندگیمان داریم. گمشده‌ای که از آن غافل هستیم و دریغ از اینکه کوچکترین تلاشی برای یافتنش کنیم.
در این شلوغی زندگی، خدا را گم کرده‌ایم، اما کوچکترین تلاشی برای پیدا کردنش نمی‌کنیم.
از این در به آن در به دنبال مال‌اندوزی و کسب قدرت هستیم و یادمان رفت، هدفمان از زندگی چه بود؟!
آرامش از زندگی های مان رخت بر بست و جای آن را، اضطراب و دلهره گرفت. یادمان رفت، علاجش “ألا بذکر الله تطمئن القلوب ” است.
کودکی را می‌بینیم، در حضورش برای حفظ آبروی مان، از گناه دوری می‌کنیم. اما یادمان می‌رود، دوربین مداربسته خداوند همه‌جا، ناظر و آگاه است و ما را می بیند!

✏ز. یوسفوند

 2 نظر

دلت را براق کن با...

23 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

آهن را می‌بینی وقتی زنگ می زند، آن را با سمباده برق می‌اندازند؛ تا زنگش از بین رود.  دل نیز چنین است، اسیر دنیا و هوای نفس می‌گردد. روز‌به‌روز کدر و کدرتر می‌شود. اگر از آن غافل شوی، دیگر به کارت نمی‌آید.  دیگر حرفت را گوش نمی‌دهد. دو پا قرض می‌کند و به راهی می‌رود که دوست دارد… باید زنگ آن را زدود و براقش کرد، مانند روز اول. مانند روزی که خدا خلقش کرد سفید سفید… راهی که برای براق کردنش وجود دارد، استغفار است و تلاوت قرآن. هرگاه ناپرهیزی کردیم، دل را برداریم و به قرآن پناه ببریم. زیر لب استغفار بگوییم و آن را نورانی کنیم.

پی‌نوشت: پیامبر اکرم صلّی  الله  علیه  و  آله فرمودند:  «همانا برای قلوب زنگاری است همانند زنگار فلزات، پس آنها را به وسیلة استغفار و تلاوت قرآن صیقل دهید. » ? بحارالانوار، ج 3، ص 284 ? ✏ز. یوسفوند

 15 نظر

مدتی است تو را گم کرده ام...

22 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

خداوندا!

به یاد دارم همیشه گفتی:
“از پدر و مادر برایتان مهربان‌ترم!”

فراموش نمی کنم، هروقت به بن‌بست رسیدم دستی از غیب دستانم را گرفت و نجاتم داد.

 حالا!
اما مدتی است تو را گم کرده‌ام.

به دنبال نوری هستم تا به تو ختم شود.

چشمانم غیر از سیاهی و تاریکی چیزی نمی‌بینند.

بارخدایا!

حال دلم خراب است و روز به روز از دنیا و آدمهایش بیزارتر می‌شوم.

یا رب!

می‌دانم، گناهانم سر به فلک کشیده و پیروی هوای نفسم را بر بندگی تو ترجیح دادم. ولی این را خوب می‌دانم که در قرآن بارها آیه رحمت تو آمده است.

آیاتی که اگر نبود انسان با اولین خطایش، راه ناامیدی را در پیش می‌گرفت.

پروردگار مهربانم!

از تو فقط امید می‌خواهم، از تو در گشوده‌ای می‌خواهم، که غمم را، اندوهم را برطرف کند.

می‌دانم قدرتت فوق تمام قدرت‌هاست، در کلام نورت بارها گفته‌ای:

“یدالله فوق ایدیهم”

پس من را دریاب، که نیازمند نیازمندم ای بی نیاز از همه جهانیان!

✏ز. یوسفوند

 4 نظر

همسفرهای من در زیارت امام رضا...

21 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

بخاطر کرونا در هر کوپه فقط سه نفر می گذارند وارد شود، اما من و سه نفر دیگر که در ایستگاه ملایر با هم آشنا شدیم؛ تصمیم گرفتیم در یک کوپه باشیم. با کلی اصرار، مهمان دار قبول کرد. بماند که برای پذیرایی و … حق یکی از ما ضایع می شد!
با یکی از دختران کوپه حس بسیار نزدیک تری داشتم؛ او هم مثل من چادری و هم اسم خودم بود. اما دو نفر دیگر اعتقاد زیادی به چادر نداشتند و می گفتند:
“به نظر ما انسان باید دلش پاک باشد!”
من هم سعی کردم با روی خوش و زبان نرم بگویم:
“درست است که باید دلت پاک باشد؛ اما خداوند تکلیفی بر عهده ما خانم ها قرار داده که به نفع مان است. خداوند ما را خلق کرده و سازنده ما است پس وقتی حجاب را قرار داده، می داند که به سود ما است و گرنه هیچ وقت چیزی که به ضررمان باشد قرار نمی دهد!”
حرف هایم کمی برایش قانع کننده بود و یکی شان تصمیم گرفت به مشهد رسیدیم چادر بخرد!
اتاق های هتل هم یا دو نفری بودند یا سه نفری. اما ما، باز هم تصمیم گرفتیم چهار نفر در یک اتاق سه نفری باشیم و یکی از ما بر روی زمین بخوابد!
برای زیارت دو نفری باهم می رفتیم. من و زهرا باهم راهی می شدیم!
رفتارهایش برایم خیلی عجیب و غریب بودند؛ با اینکه طلبه نبود و رشته روانشناسی خوانده بود اما از نظر اعتقادی خیلی قوی به نظر می رسید!
به عکس شهید سلیمانی در جای جای حرم که می رسیدیم؛ دقایقی درنگ می کرد و بعد از بوسیدن عکسش، ادامه مسیر را طی می کردیم!
به محض دیدن حرم، چشمانش بارانی می شد و با طمانینه قدم برمی داشت!
به قول خودش این سومین بار است، در طول این ایام کرونا به زیارت امام رضا می آید!
ته دلم به او غبطه خوردم که من دو سالی می شود، حرم را ندیده ام؛ بعد او دو ماه پیش هم مشهد بوده است!
با این وجود، دلتنگی اش به حدی بود که انگار سال های زیادی است که به زیارت نیامده است!
فیلمی از سردار دل ها و آیت الله راشد یزدی در حرم دیده بود و در به در، به دنبال ایشان می گشت، تا آن نقطه از حرم را پیدا کند! بعد از کلی پرس و جو از خدام، متوجه شد ایشان هر روز صبح و ظهر برای اقامه نماز جماعت به رواق امام خمینی"ره” می آید. امروز با هم رفتیم تا ایشان را ببیند؛ اما با آمدن مسئول کاروان و اینکه پرسید؛ دارید به هتل می روید؟! موفق به دیدن آیت الله راشد یزدی نشدیم. قرار است فردا ظهر به ورودی رواق اما برویم تا شاید بتواند ایشان را ببیند!

✏ز. یوسفوند

 6 نظر

زیارت امام رضا در این روزهای کرونایی...

21 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

قطارمان حدود ساعت 5:30 به سرزمین عشق رسید؛ همان جا که ضمانت می کند و عشق را به زائرانش هدیه می دهد!
بخاطر اینکه ساعت پذیرش در هتل، 12 ظهر بود؛ نزدیک به 7 ساعتی معطلی داشتیم! سه ساعتی را در راه آهن سپری کردیم و بعد از آن راهی هتل شدیم!
فاصله هتل تا حرم فقط ده دقیقه پیاده روی بود و این باعث می شد بیشتر به زیارت برویم!
وارد هتل که شدیم، چند ساعتی را تا دریافت اتاق ها وقت داشتیم؛ برای همین چمدان ها را داخل اتاقی گذاشتیم و با همان خستگی راه، قدم در مسیر حرم گذاشتیم.
به ورودی حرم که رسیدم، حال عجیبی داشتم؛ حالی سراسر شوق و دلتنگی!
دلتنگی که نتیجه دو سال دوری بود؛ به محض دیدن گنبد و گلدسته های حرم، ابر چشمانم بارانی شد و هق هق گریه هایم شروع شد. لب به شکایت و گلایه باز کردم و گفتم:
“آقاجان من بی معرفت بودم تو که خانواده کرم و معرفت هستی، چرا دو سال است راهم ندادی؟!”
خیلی غمگین بودم، وجودم همه دلتنگی بود.
باور نمی کردم؛ این من هستم روبروی حرم ایستاده ام!
حال و هوای این روزهای کرونایی حرم هم، دلم را بیشتر می سوزاند! امام رئوفم غریب بود و با این کرونا ویروس غریب تر شد!
خیابان ها خلوت، محل بازرسی خانم ها و آقایان خلوت خلوت، داخل صحن از آن شلوغی قبل خبری نبود!
با دیدن این صحنه ها دلم بیشتر گرفته می شد!
بعد از بازرسی توسط خدام، وارد حرم شدم. با چشم های بارانی اذن دخول را خواندم، چشمانم را به گنبد طلایی حرم گره زدم و وارد صحن آزادی شدم.
با گلدان هایی مسیری را درست کرده بودند تا خانم ها از یک طرف و آقایان از درب دیگر حرم وارد روضه منوره شوند.
اما کسی نمی توانست به نزدیکی ضریح برود و در سه متری ضریح باید باز می گشت!
برایم خیلی جالب بود که دستورالعمل های بهداشتی را در حرم، به طور کامل رعایت می کردند!
به عنوان نمونه کتابچه های دعا را برداشته بودند و دو سبد برای جای مهرها آماده شده بود؛ یکی برای مهری که استفاده شده تا آنجا قرار گیرند و ضدعفونی شوند و دیگری برای مهرهای که استفاده نشده اند!
جای جای حرم ماسک و الکل پخش می کردند!
آنها این گونه به فکر سلامتی مردم هستند و بعد عده ایی می گویند:
“مراسم های مذهبی و حرم های ائمه بخاطر شیوع بیماری کرونا تعطیل شوند!”

✏ز. یوسفوند

 4 نظر
  • 1
  • ...
  • 35
  • 36
  • 37
  • ...
  • 38
  • ...
  • 39
  • 40
  • 41
  • ...
  • 42
  • ...
  • 43
  • 44
  • 45
  • ...
  • 168
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

یاس کبود۱۴

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • نورفشان
  • ندا فلاحت پور
  • معاون فرهنگی نوشهر
  • صاحل الامر
  • فرهنگی

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 413
  • دیروز: 462
  • 7 روز قبل: 1342
  • 1 ماه قبل: 16355
  • کل بازدیدها: 445731

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • کربلا دلتنگتم
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • شأن پوششی بانوی طلبه
  • ترس از ترور
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • صبح‌انتظار
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • نماز اول وقت
  • دلتنگی

رتبه کشوری وبلاگ

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس