یاس کبود۱۴

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

از خاک تا کمال

22 آذر 1399 توسط نردبانی تا بهشت

مشتی خاک پست بودم و او من را انتخاب کرد.
انتخاب کرد برای تقرب
برای کمال
برای بالاتر رفتن از فرشتگان…
او در خاک من دمید، از روح خودش دمید؛ تا من برسم به آنجا که فرشتگان بر من سجده کنند!
می توانست من را رها کند
تا مشتی خاک در کف باغچه باشم
یا مشتی خاک بر سر کوه
یا غباری لب پنجره ی خانه
یا نه! مشتی خاک در دست بنا برای ساختن خشت خانه ای!
اما به من ارزش داد
نفس داد
روح داد
اختیار داد
تا من باشم و انتخاب کنم بین خوبی و بدی…
من باشم و ببینم، ببویم، بشنوم و احساس کنم…
من انتخاب شدم
برای انسانیت
برای معرفت خداوند…
پس حال که این چنین انتخاب شده ام، من هم قدر بدانم
برخیزم
انتخابم، انتخاب خدایی باشد نه شیطانی!

✏ز. یوسفوند

 4 نظر

شب نوشت

21 آذر 1399 توسط نردبانی تا بهشت

امشب دلم هوایی شده است.
هوایی داد زدن، هوایی فریاد زدن…
هوایی اشک ریختن و هق هق گریه هایم تا غرش آسمان را به زانو درآورد…
اما حیف!
حیف که نصف شب است و مجبورم صدایم را در نطفه خفه کنم!
بی هوا دلتنگ شدم.
دلتنگ آرامش.
دلتنگ دستی که بر شانه ام بنشیند و بگوید:
“غمت نباشد هوای دل شکسته ات را دارم!”
بگوید:
“نگران نباش، مگر من مرده ام که اینگونه بیتاب و بیقراری!”
شب را دوست دارم.
شاید بخاطر سکوتش،
یا شاید هم بخاطر پرده سیاهش.
یا نه! شاید بخاطر حس آرامش بخشش…
نمی دانم!
هرچه هست، تاریکی دل شب انگاری خدا حواسش بیشتر به تو است که می گوید:
“بنده من بخواب و نگران رزق فردایت نباش!”

✏ز. یوسفوند

 نظر دهید »

موثر در تحقق ظهور باشیم.

21 آذر 1399 توسط نردبانی تا بهشت

شهید محمودرضا بیضایی، شهید مدافع حرمی که در وصیت نامه خود گفت:
“باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان به دنیا آمده ایم و شیعه هم به دنیا آمده ایم که موثر در تحقق ظهور مولا باشیم.”
این شهید عزیز در 18 آذر سال 1360 در تبریز و در خانواده ایی مذهبی چشم به جهان گشود.
تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در تبریز گذراند.
از همان دوران نوجوانی به ورزش کاراته علاقه داشت و به این ورزش پرداخت. در سال 1372 همراه تیم استان آذربایجان شرقی در مسابقات چهارجانبه بین المللی در تبریز به مقام قهرمانی دست پیدا کرد.
در سال 1378 با اخذ دیپلم متوسطه در رشته علوم تجربی، عازم خدمت سربازی شد. آشنایی نزدیک با نهاد مقدس سپاه پاسداران، نقطه عطف زندگی شهید بیضایی محسوب می شود. بعد از خدمت سربازی، علیرغم تشویق اطرافیان به ادامه تحصیل در دانشگاه، با یقین کامل، عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را انتخاب نمود. او در سپاه پاسداران، نام مستعار حسین نصرتی را برای خود برگزید که به گفته خودش، برگرفته از ندای “هل من ناصر ینصرنی” مولایش حسین بود.
پرکاری در محل کار و ساعات کم خواب در طول شبانه روز از ویژگی های بارز شهید بیضایی بود، به طوری که کار در روزهای جمعه را هم در یکی از جلسات اداری در محل کار خود تصویب کرد و برایش تعطیلی معنایی نداشت. ایشان معتقد بود شهادت در راه خدا مزد کسانی است که در راه خدا تلاش و کوشش زیاد می کنند.
شهید بزرگوار در 25 اسفند سال 1387 همزمان با سالروز میلاد پیامبر و امام جعفر صادق( علیه السلام ) با دختری مومنه از خانواده ایی ولایی در تهران ازدواج کرد و ثمره این ازدواج دختری به نام کوثر بود.
در ایام فتنه سال 1388 شب و روز بیقرار بود و چند بار جان خود را به خطر انداخت.
شهید بیضایی به زبان عربی تسلط کامل داشت و به خاطر آشنایی با زبان عربی با رزمندگان نهضت جهانی اسلام ارتباطی تنگاتنگ داشت.
با آغاز جنگ در سوریه از سال 1390 برای دفاع از حرم های مطهر اهل بیت و یاری جبهه مقاومت، آگاهانه عازم سوریه شد. شهید بیضایی برای رسیدن به آرمان بزرگ شهادت، سعی کرد از سیم خاردار درون خود بگذرد و با وجود علاقه شدید به دخترش کوثر، از او گذشت. همرزمان شهید نقل می کنند:
“بار آخر حتی قبول نکرد با دخترش پشت تلفن صحبت کند که مبادا بلغزد و نتواند راهی میدان جنگ شود.”
شهید بیضایی در 29 دی سال 1393 در منطقه قاسمیه در جنوب شرقی دمشق، به فیض شهادت نائل شد.
روحش شاد و یادش گرامی

 2 نظر

بهترین وکیل

21 آذر 1399 توسط نردبانی تا بهشت

روز به روز حالم بدتر می شد. کارم شده بود فقط غصه خوردن و گریه کردن! روزهام به بدترین نحو سپری می شد. از همه عالم و آدم دلگیر بودم. از خانه بیرون نمی رفتم و حوزه را بوسیدم و کنار گذاشتم!
بعد از نمازهام ضجه می زدم، به خدا التماس می کردم که علی را دوباره برایم بفرستد!
نمی دانستم شاید حکمت خداوند بوده، دوستم داشته که نگذاشته وارد یک زندگی شوم و بعد از مدتی طلاق بگیرم!
از کلمه طلاق متنفر بودم و می گفتم:
“نمی خواهم عرش خدا رو به لرزه در بیاورم.”
روزها گذشت تا اینکه خداوند دلم را آرام کرد، مثل آبی که بر روی آتش می ریزند. دیگر مثل قبل بی تاب و بی قرار نبودم. سرگذشتم را، آینده ام را به خود خدا سپردم و گفتم:
“هرچه برام رقم می زنی، شکرت!”
بعد از هفت ماه که هیچ خبری از علی نشد، مهریه را اجرا گذاشتم و بعد از مدتی دادخواست طلاق دادم!
دادگاه تشکیل شد و چون علی من را بلاتکلیف گذاشته بود؛ رای به نفع من صادر شد و طلاقم را گرفتم.
چندماهی گذشت و با خواستگاری که برایم آمد، به اصرار خانواده تصمیمم را برای شروع زندگی دیگری گرفتم!
این خواستگارم هم وجه اجتماعی خوبی داشت و جالبش اینجا بود که اسمش علی بود!
الان هم به لطف خداوند، صاحب دو فرزند شده ام؛ یکی دختر به اسم مهدیه و یکی به اسم مهدی.

اگر توکل بر خدا کنی و او را وکیل خودت قرار دهی، بهترین ها را برایت رقم می زند.
 یکی پسر به اسم مهدی.
اگر توکل بر خدا کنی و او را وکیل خودت قرار دهی، او هم بهترین ها را برایت رقم می زند!

 11 نظر

شهید هادی و کمک در حواستگاری

21 آذر 1399 توسط نردبانی تا بهشت

✉️ بــرگــی از خــاطــرات

با اینڪـہ موقعیت خــوبی داشتم

هر بار به خــواستگاری می‌رفتیـم

به مشڪلی برمی‌خوردیــم.

برای تولد شهید هـادی بر سر مزار

یادبودش رفتـہ بودم؛

به عڪسش خیــره شدم و گفتـم:

من از شمـا ڪادو می‌خــواهم.

یک کاری کن دفعه بعد با همســرم

به دیـدنت بیــایـم.

روزِبعد، یکی‌ازدوستان خانواده‌ای

را بـہ مـن معــرفـی ڪـرد.

خواستگاری به خوبی پیش رفت؛

مشڪلی وجود نداشت، قـرار شد

برای صحبــت‌های خصــوصـی بـہ

اتـاقـی بـرویـم.

به محض اینڪہ وارد اتاق شدیم

چشمم ‌به تصویر بزرگ آقاابراهیم

روی دیــوار افتــاد.

از ایشــان پرسیدم: چطـور شهـید

هــادی را می‌شنــاسید؟

گفتند: شهـید هــادی هم‌رزم پدرم

بوده. هفتـۂ بعد با همســرم بــرای

تشڪـر به ڪنـار مــزار یادبـودش

رفتیم. همسـرم هم مثل من از آقا

ابراهیم خواسته بود تا یک همسر

برایــش انتخــاب ڪند.

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 43
  • 44
  • 45
  • ...
  • 46
  • ...
  • 47
  • 48
  • 49
  • ...
  • 50
  • ...
  • 51
  • 52
  • 53
  • ...
  • 168
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

یاس کبود۱۴

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • نورفشان
  • ندا فلاحت پور
  • معاون فرهنگی نوشهر
  • صاحل الامر
  • فرهنگی

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 433
  • دیروز: 396
  • 7 روز قبل: 1994
  • 1 ماه قبل: 18149
  • کل بازدیدها: 445269

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • کربلا دلتنگتم
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • ترس از ترور
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • صبح‌انتظار
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • نماز اول وقت
  • چشمه
  • خیرمحض

رتبه کشوری وبلاگ

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس