یاس کبود۱۴

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

حکمت ناب

05 دی 1397 توسط نردبانی تا بهشت

‍ #نهج_البلاغه

💠 از کسانی مباش
که اگر بیمار شود پشیمان می گردد

🔻 و اگر تندرست باشد احساس امنیت می کند و به لهو می پردازد ؛

🔻 به هنگام سلامت مغرور است

🔻 و به هنگام گرفتاری ناامید.

🔻 اگر بلائی به او برسد همچون بیچارگان دعا می کند

🔻 و اگر آسایش و وسعت به او برسد همچون مغروران از خدای روی می گرداند .

🔻 نفس، او را در امور دنیا به انجام آنچه گمان دارد وادار میکند،
ولی در امور آخرت به آنچه یقین دارد اعتنا نمی کند

📚 حکمت ١٥٠

 نظر دهید »

سفرعشق ۹

05 دی 1397 توسط نردبانی تا بهشت

​#پارت_نهم

#سفر_عشق 
خیلی خوشحال بودم، از این حس خوبم.

نماز زیارتم رو که خوندم، چشمم رو دوختم به صحن طلای آقا، نور اون چشمم رو نوازش می‌داد.

تو حال خوشم غرق بودم، صدای اذون به گوشم رسید.

بعد از تموم شدن اذون، نماز مغرب رو که خوندیم. بعدش یه آقایی احکام نماز مسافر رو گفت، ولی من متوجه نشدم. از خانم موسوی پرسیدم، یعنی چکار کنیم:oops:

خانم موسوی گفت:

نمازهای چهاررکعتی در سفر دو رکعت خونده میشند، بشون میگند نماز شکسته☺️

حالا بعد از نماز شکسته عشاء، مسافر بلند میشه برا اینکه اتصال صفوف به هم نخوره، شاید یکی نمازش کامل باشه، مثلا دو رکعت نماز قضای صبح میخونه.

نماز عشاء که تموم شد، رفتیم کنار پنجره فولاد و برا این حال خوشم دعا کردم😍

از امام رضا مدد خواستم که این حال خوب رو دیگه از دست ندم:|

بعد از زیارت با هانا و خانم موسوی رفتیم بازار…

به خانم موسوی گفتم: 

–چون لباسام نامناسبند، میخوام کمکم کنی، مانتو و شلوار پوشیده بخرم😅

–چشممم عزیزم، الان میریم پیدا می‌کنیم. هاناجون تو چی میخوای بخری؟ سوغات نمیخوای برا خونه ببری؟

–منم مثل سحرجون اگه پیدا کنم یه مانتو و شلوار پوشیده، یه مقدار سوغاتم برا خونه ببرم:)

مغازه‌ها رو گشتیم تا یه مانتویی پشت ویترین نظرم رو به خودش جلب کرد😍

رفتیم داخل مغازه، تا فروشنده مانتو رو بیاره نگاه کنیم، خیلی شیک و پوشیده بود.

رفتم اتاق پرو، امتحانش کردم، هانا هم یکی انتخاب کرد و منتظر بود، تا من بیرون بیام. خیلی به دلم بود، همون رو گرفتم، یه شلوار کتان مشکی هم خریدم. 

خریدامون رو که کردیم، هانا به خوردن بستنی دعوتمون کرد😋

بعدم راه افتادیم سمت هتل، خیلی خسته بودیم.

خریدارو گذاشتیم داخل اتاق و برگشتیم سمت غذاخوری.

خانم موسوی بمون گفت:

بچها فردا صبح حرکت می‌کنیم. برا همین ساعت سه میریم حرم و تا ساعت ۶ اونجایم برا زیارت و وداع:|

زودتر بخوابید، تا فردا صبح رفتیم، زیارت خوبی داشته باشید.

وقتی این حرف رو شنیدم، با حسرت نگاهی به خانم موسوی انداختم و گفتم یعنی به این زودی تموم شد😭

خیلی ناراحت بودم، چطور می‌تونستم از این مکان دل بکنم:|

بعد از شام به اتاق رفتیم. کارامون رو انجام دادیم و خوابیدیم.

ساعت ۳ بیدار شدیم و مانتو و شلوار قشنگم رو پوشیدم و رفتیم حرم😍

تو این لباس احساس بزرگی می‌کردم.

به حرم که رسیدیم، بعد از نماز صبح، نشستم به دردِدل با امام رضا.

ازش خواستم به زودی دوباره دعوتم کنه، عاقبت بخیر بشم. فردا برمی‌گردم خونه، همین سحر مشهد باشم نه سحر سالهای قبل:|

دعا می‌کردم و اشک می‌ریختم .

کم‌کم به لحظه جدایی نزدیک می‌شدم، دعای وداع رو خوندم. نمی‌تونستم از حرم بیرون برم، همونطوری که نگام سمت حرم بود، از حرم خارج شدم😭

#به_قلم_خودم

 نظر دهید »

زنگار دل

04 دی 1397 توسط نردبانی تا بهشت

​فلز را که می‌بینی وقتی زنگ میزند، آن را با سمباده برق می‌اندازند، تا زنگش از بین رود. 

دل نیز چنین است، اسیر دنیا و هوای نفس می‌گردد. روز‌به‌روز کدر و کدرتر می‌شود. اگر از آن غافل شوی، دیگر به کارت نمی‌آید. 

دیگر حرفت را گوش نمی‌دهد.

دو پا قرض می‌کند و به راهی می‌رود که دوست دارد…

باید زنگ آن را زدود و براقش کرد، مانند روز اول.

راهی که برای براق کردنش وجود دارد، استغفار است و تلاوت قرآن.

هرگاه ناپرهیزی کردیم، دل را برداریم و به قرآن پناه ببریم. زیر لب استغفار بگوییم و آن را نورانی گردانیم.
پی‌نوشت:

🌸پيامبر اکرم صلّي  الله  عليه  و  آله فرمودند: 

«همانا براي قلوب زنگاري است همانند زنگار فلزات، پس آنها را به وسيلة استغفار و تلاوت قرآن صيقل دهيد. »

📚بحارالانوار، ج 3، ص 284📚
#به_قلم_خودم

 نظر دهید »

سفر عشق ۸

03 دی 1397 توسط نردبانی تا بهشت

​#پارت_هشتم

#سفر_عشق 
در این شرایط، بهترین هدیه‌ای بود که گرفتم😍

از دیشب دلم می‌خواست نماز بخونم، اما بلد نبودم.

خانم موسوی برام یه کتاب آموزشِ تصویری نماز و وضو گرفته بود😍 

نشستم به ورق زدن و خوندن ذکرها، قبلا در مدرسه ذکرهای نماز رو یاد گرفته بودم، ولی چون مدت زیادی نماز نخونده بودم، از یادم رفته بودند:|

هر ذکری رو تکرار می‌کردم. با خودم می‌گفتم تا غروب باید نماز و وضو رو یاد بگیرم تا تو حرم نماز بخونم😅

ساعت سه بود که هانا بیدار شد، خیلی گشنه بود، ناهارش رو بش دادم.

کنارش نشستم و هدیه‌شو نشونش دادم.

اونم مثل من خوشحال شد، کلی ذوق‌زده شد. بش گفتم: 

هاناجان!

–جانم سحر

–واقعا خانم موسوی دختر خوبیه، به رومون نزد که چرا نماز نمی‌خونید، رفت برامون کادو گرفت. بعدم نگفت، برا خودتون گرفتم. بهم گفت: اینا رو گرفتم، شاید خواستید آموزش نماز بدید از رو اینا آموزش دادن آسونه.

–منم خیلی ازش خوشم اومده، خدا هرچی می‌خواد بش بده.

–راستش من اگه بتونم بش بگم، شاید بعد از حرم باش برم بازار. می‌خوام چند دست مانتو و شلوار پوشیده بگیرم، همه لباسام چسبنده و بدن‌نما و آستین‌کوتاه هستند:| از وقتی اومدیم مشهد، اینا رو می‌پوشم انگاری هیچی تنم نیست🙈

هاناجون حالا که ناهارت رو خوردی، حسابیم خوابیدی، بیا بشینیم به خوندن کتابا، باید نماز رو تا غروب یاد بگیریم☺️

–باش عزیزم

اونقدر سرگرم کتاب شده بودیم، اصلا متوجه نشدیم، غروبه.

گوشیم زنگ خورد وقتی نگاه صفحه‌اش کردم، خانم موسوی بود، به هانا گفتم وای یادمون رفته برا حرم آماده شیم😱

–الو خانم موسوی سلام

–سلام عزیزم

–ما یادمون رفته آماده شیم، شما برید. من و هانام آماده میشیم و میایم.

–نه عزیزم منم آماده نشدم بچها رو می‌فرستم، خودم می‌مونم با هم میریم.

گوشی رو قطع کردم و تندتند شروع کردیم به آماده شدن.

رفتیم پایین، خانم موسوی تو لابی منتظر نشسته بود. بعد از سلام و احوالپرسی، رو کرد به هانا و گفت:

–هاناجون حالت بهتره؟ قرار بود بهمون بستنی بدی هاااا ;)

هانا گفت: در خدمتتون خانم موسوی، بعد از حرم من و سحرجون قصد داریم بریم بازار، شما هم بیاید، تا براتون بستنی بگیرم😅

رفتیم سمت حرم، دلم واقعا برا حرم خیلی تنگ شده بود. تازه امشب قرار بود نمازم بخونم، بعد از اونم بریم بازار لباس پوشیده بگیرم😍

به حرم که رسیدیم، بعد از اذن دخول رفتیم از سقاخونه آب خوردیم و بعدم روبروی پنجره فولاد نشستیم و منتظر اذون شدیم:)

رو کردم به خانم موسوی و گفتم: ببخشید من اگه بخوام نماز زیارت بخونم چطوریه؟

خانم موسوی گفت: دو رکعت نماز مثل نماز صبحه.

تشکری کردم و شروع کردم به نماز خوندن:)

حالِ خیلی خوبی داشتم، هیچوقت اینطور نبودم😍

سالها سرگرم چه لذتهای کاذبی بودم:|

 نظر دهید »

معنای واقعی استعاذه

02 دی 1397 توسط نردبانی تا بهشت

🔷 آیت الله جوادی آملی:

💠نباید بگوید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
💠سمیع الدعا نه یعنی دعای ما را می‌شنود….

🔹 این جنگ تحمیلی بود می‌گفتند اگر آژیر خطر را شنیدید به پناهگاه بروید. این در پناهگاه بروید، معنای آن این است که در خیابان بایستید بگویید که من می‌خواهم به پناهگاه بروم؛ این استعاذه نیست و این پناهگاه رفتن نیست؛ اگر آژیر خطر را شنید فوراً باید پناهگاه برود.

🔹 اگر کسی گرفتار وسوسه شد، نباید بگوید: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» این البته ذکر است و ثواب دارد؛ ولی این پناهگاه رفتن نیست، این مثل آن است که وقتی آژیر خطر را شنید، در خیابان ایستاده می‌گوید من می‌خواهم به پناهگاه بروم؛ این مشکل را حلّ نمی‌کند. با ناله به طرف انابه بدوید: ﴿وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ﴾ نه «قل اعوذ بالله من الشیطان الرجیم»

🔹 «استعاذه» یعنی پناه برد، نه گفت من می‌خواهم پناهگاه بروم. فرمود من این آیه را به شما گفتم که پناهگاه بروید، پناهگاه هم دم دست شما بود، بگویید «یا الله» او «سَرِیعَ الْإِجَابَة» است، او ﴿سَمیعُ الدُّعاء﴾ است.

🔹 ﴿سَمیعُ﴾در قرآن به دو معناست؛ در اعتبارات عقلایی و در محاورات هم همینطور است: ما یک سمع فیزیکی داریم که انسان آهنگ‌ها و صداها را می‌شنود «و الله بکلّ شیء سمیع»؛ یک وقت است ﴿سَمیعُ الدُّعاء﴾؛ یعنی گوش به حرف داعی می‌دهد. ما هم در محاورات همین حرف را می‌زنیم، می‌گوییم فلان کس حرف ما را گوش می‌دهد، فلان آقا حرف ما را گوش نمی‌دهد، نه اینکه از نظر فیزیکی نمی‌شنود، بلکه یعنی ترتیب اثر نمی‌دهد.

🔹 خدا ﴿سَمیعُ الدُّعاء﴾ است، نه یعنی دعای ما را می‌شنود، یعنی در دعا ترتیب اثر می‌دهد وگرنه خدا «سمیع الغیبة و الکذب» هم هست. می‌گوییم: ﴿إِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاءِ﴾خدایا! تو دعای داعی را می‌شنوی و ترتیب اثر می‌دهی. وقتی انسان بگوید «یا الله»! همانجا پناهگاه اوست، این «التجاء» پناهگاه اوست.

📚 { #تفسیر_سوره_ق 95/09/29}

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 137
  • 138
  • 139
  • ...
  • 140
  • ...
  • 141
  • 142
  • 143
  • ...
  • 144
  • ...
  • 145
  • 146
  • 147
  • ...
  • 168
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

یاس کبود۱۴

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • نورفشان
  • معاون فرهنگی نوشهر
  • ندا فلاحت پور
  • صاحل الامر
  • شب های بی ستاره

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 353
  • دیروز: 210
  • 7 روز قبل: 2323
  • 1 ماه قبل: 20005
  • کل بازدیدها: 444873

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • کربلا دلتنگتم
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • ترس از ترور
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • صبح‌انتظار
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • نماز اول وقت
  • چشمه
  • حجاب هدیه الهی

رتبه کشوری وبلاگ

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس