یاس کبود۱۴

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

نمک‌گیر

17 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت

امتحانات که شروع شدند، کارهایِ منم باهاشون شروع شد! به هرطرف نگاه می‌کردم، یه کاری جلویم سبز می‌شد! از مهمانی بگیر تا عروس شدن خواهر، از آن طرف چشم و گوشم قویتر شده بودند، یه چیزی میگم یه چیزی می‌شنوید! چشمام مانند میکرسکوپ و تلسکوپ ریزترین و دورترین ذرات هستی رو می‌دیدند و گوش‌هام کوچکترین و ضعیف‌ترین صداها رو واضح می‌شنیدند! خلاصه ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادند تا من تمرکزم رو از دست بدم و درس نخونم!
اوایل امتحان‌ها کارم زیاد بود. ازدواج خواهر و مشغول مهمانی و عقد خواهر! وسط‌های امتحان که رسیدم، مانند ماشینی که بنزین تموم کنه، دیگه در حال خاموش شدن بودم! به خودم می‌گفتم:
“یعنی می‌شه امتحانام رو تموم کنم و یه استراحت درست‌و‌‌حسابی داشته باشم؟! “
امتحان‌ها تموم شدند و چند روزی هست که فیلمون یاد هندوستان کرده! حال‌و‌هوای درس خوندن کاری باهامون کرده که دلمون لک زده برایِ مطالعه و حوزه رفتن!
واقعا راست گفتند:
نمک‌گیر کسی و جایی شدن باعث می‌شه نتونی دل بکنی! ما طلبه‌ها نمک‌گیر حوزه و مولا شدیم! دل کندن از درس و بحث برامون مثل اینه جونمون رو بدیم و راهی سفر آخرت بشیم! این روزها همه چی عادی شده، نه دیگه از اون صداها خبریه نه از میکرسکوپ و تلسکوپ! دیگه خوابمون هم نمیاد! من موندم و بیکاری و دلتنگی برایِ حوزه …

 2 نظر

هفت قلم زیبایی

16 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت

​چند سالی هست تعاملی بین حوزه و بسیج دانشجویی شهرمان ایجاد شده است. هرزگاهی مراسمی را به بهانه‌ای می‌گیریم و بانوان شهرستان را فرا‌ می‌خوانیم!

امروز یکی از آن روزها بود. بهانه آن هم، دهه کرامت بود! و به یمن میلاد بانویِ قم با اندکی تأخیر بخاطر امتحانات، روز دختر را جشن گرفتیم!

از هر قشر و سلیقه‌ای مجلس ما را مزین کرده بودند. از دانشجو بگیر تا دانش‌آموز و از متأهل بگیر تا مجرد!

دختران کم‌سن‌وسالی را دیدم که حجابشان بیستِ‌بیست بود. ساق‌دست‌هایِ قشنگ و روسری‌هایِ مرتبی پوشیده بودند و با چادر حجابشان را کامل کرده بودند! 

اسم همایش هفت ‌قلم‌ زیبایی بود.اسم آن واقعا جذاب و جالب بود! هرکس با دیدن این اسم در افکارش غرق می‌شود که منظور از این همایش چیست؟! چرا این نام را برایش انتخاب کرده‌اند؟! 

هفت قلم زیبایی، هفت قلم آرایش! اصلا مگر اسلام زیبایی و آرایش را جایز دانسته که اینگونه تبلیغش می‌کنند؟!

این اسم پرمعنا و آشنا اما غریب، بانوان را به جشن امروز دعوت می‌کرد، تا برایِ سوالشان جوابی پیدا کنند! آری آشنا بود چون همه می‌دانیم هفت قلم آرایش را زنان استفاده می‌کنند و غریب بود چون در جایِ خودش استفاده نمی‌شود و باعث ازهم‌پاشیدن زندگی‌هایِ مردم می‌شود!

نمی‌دانم کجا آنها را استفاده کنم و کِی پاکشان کنم؟! ‌یادم رفته محرم کیست و نامحرم چه کسی است؟! فراموش کرده‌ام زینت من فقط‌و‌فقط برایم شوهرم است و بس!! فراموش کرده‌ام خداوند به منِ خانم دستور داده است در چهاردیواری خانه‌ام هفت‌قلم برایِ همسرم آرایش کنم و کوچه و خیابان چهاردیواری من نیست که هرطوری دوست داشتم در آن رفتار کنم!!

و فراموش کرده‌ام، آرایش من چه زندگی‌هایی را بهم ریخته و چه فرزندان طلاقی را وارد جامعه کرده است!

 

#پی‌نوشت 
“وَ لاَ یُبْدِین‌َ زِینَتَهُن‌َّ إِلآ لِبُعُولَتِهِن‌َّ;

 و زینت خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهرانشان‌.

سوره مبارکه نور، آیه ۳۱”

 13 نظر

عطریاس۱۳

16 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت

#رمان_دوم 

#عطر_یاس 

#قسمت_سیزدهم
زینب با لحن آرومی گفت:

–پس چرا وایسادی، بیا دیگه!!

با تته‌پته گفتم:

–آآآخ‌خ‌خه، اونجا رو میز اونا بشینیم؟!

زینب زد زیر خنده و با مسخره رو کرد بهم و گفت:

–عزیزدلم می‌شینیم رو یه میز دیگه، منم معذبم و روم نمی‌شه پیش حاج‌آقای حسینی!!
نفس عمیقی کشیدم و تو دلم گفتم: آخییییششش!! بعدم با زینب هم‌قدم شدم!
رو یه میز دیگه نشستیم و منتظر غذا شدیم. بعد از ده دقیقه ناهار برامون آوردن، حاج‌آقای یوسفی زرشک‌پلو با مرغ سفارش داده بود، واقعا که خیلی خوشمزه بود. اینقدر گرسنه بودم، نمی‌دونم چطور تند‌تند غذام رو خوردم!! سرم رو بلند کردم دیدم زینب با چشمای گرد داره نگام می‌کنه!! منتظر بودم شروع کنه به طعنه زدن، که انگار حوصله نداشت، یه سری تکون داد و مشغول خوردن غذاش شد!!
یه نگاه به غذاش انداختم، هنوز نصفش رو هم نخورده بود واااای پس من چطوری خوردم که زودی تمومش کردم!! یه نگاه هم به غذایِ حاج‌آقا اینا انداختم، اوناهم هنوز غذاشون تموم نشده بود!
سرم رو از خجالت پایین انداختم، خب اصلا چکار کنم، گرسنم بود اونا حتما گرسنشون نیست!!
به زینب گفتم:

–آجی من برم بیرون تا شما بیاید.

زینب همون‌طوری که مشغول بود سرش رو به علامت مثبت تکون داد.
رفتم بیرون هواش خیلی خنک بود، همه‌جا سرسبز و پرگل بود.

خدایاااا اینجا چقدر قشنگه!
 از بس موقع اومدن چشام خواب‌آلود بوده اصلا متوجه این زیبایی نشده بودم!!
رفتم کنار یکی از سکوهای که گلهای زیبایی محمدی داشت نشستم و منتظر اومدن زینب اینا شدم!!
غرق این همه زیبایی شدم و اصلا متوجه حضورش کنارم نشدم! سرم رو که برداشتم با دستپاچگی از جام بلند شدم و سلام کردم!

 نظر دهید »

امتحان سخته یا کوه کندن;)

15 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت

بالاخره امتحانای ما هم تموم شد. بعد از امتحان هرکدوم از دوستان دنبال گوشه دنجی بودند تا خستگی خودشون رو بدر کنند، به ویژه اینکه کلاس ما هم دیگه فارغ‌التحصیل شدند به سلامتی! انگاری کوه کنده بودیم اینقدر خسته بودیم! البته خودمونیم درس خوندن و امتحان دادن از کوه کندن هم سخت‌تر و کمرشکن‌تر است! 

 4 نظر

روز هولناک همه

14 تیر 1398 توسط نردبانی تا بهشت

کنکور امسال هم از راه رسید. با دیدن حال و روز برادرم، 16 سالِ پیش در ذهنم تداعی ‌شد. تا چشم به هم زدیم عمر مانند برق و باد گذشت. شب کنکور، تمام کتاب‌ها را یک شبه مرور می‌کنی! استرسی وجودت را فرا می‌گیرد. إی کاش گفتنت گوش فلک را پر می‌کند!
شروع می‌کنی به حسرت خوردن، چرا یک سال را خوب زحمت نکشیدم؟! اگر خوب درس می‌خواندم الان با خیال راحت سر جلسه حاضر می‌شدم! هزاران فکر و خیال شب کنکور مهمان ناخوانده‌ی ذهنت می‌شود، هرچه آنها را پس می‌زنی شاید اندکی آسوده شوی بی‌فایده است!
قیامت قطعا هولناک‌تر از این روز است. اضطراب و دلهره وجودت را فرا می‌گیرد. در آن روز همه حسرت می‌خوردند، چه شاگرد تنبل‌هایی که درس نخوانده‌اند و چه بچه زرنگ‌هایِ درس‌خوان و به قول خودمانی خرخوان‌هایِ روزگار! همه “واحسرتا” می‌گویند. کسی که آدم بدی بوده حسرت می‌خورد چرا تغییر نکرد و آدم خوبی نشد؟! آدم خوبه هم پشیمان است که چرا بیشتر کار خوب نکرد و ثواب‌هایِ بیشتری را برایِ این روز جمع نکرد؟! همه به کیسه اعمالشان نگاه می‌کنند و انگشتِ حسرت به دندان می‌گیرنند! یکی در این فکر است که این‌همه در دنیا دست‌گیر دیگران بوده پس چرا خبری از آن همه کار خیر نیست؟! یادش می‌آورند که إی بیچاره تو با منت نهادن و آزار رساندنت بیشتر مچ‌گیر بودی تا دست‌گیر!
آن یکی در این اندیشه به سر می‌برد که نماز شب‌هایم چه شدند؟! این‌همه شب‌ها بیدار شدم و راز‌ونیاز کردم! به یادش می‌آورند که آری نماز شب خواندی اما در طول روز با زبانت مانند عقرب همه را نیش زدی و قلب‌شان را شکستی، کیسه‌ات را سوراخ کردی و همه را برباد دادی!

#پی‌نوشت

“وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا یُؤْمِنُونَ

و آنان را از روز ندامت و حسرت بترسان، آن هنگام که کار (از کار) بگذرد (و همه چیز پایان یابد) در حالى که (اکنون) آنان در غفلتند و ایمان نمى‌آورند.”
سوره مبارکه مریم، آیه 39

 11 نظر
  • 1
  • ...
  • 95
  • 96
  • 97
  • ...
  • 98
  • ...
  • 99
  • 100
  • 101
  • ...
  • 102
  • ...
  • 103
  • 104
  • 105
  • ...
  • 168
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

یاس کبود۱۴

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • نورفشان
  • معاون فرهنگی نوشهر
  • ندا فلاحت پور
  • صاحل الامر
  • شب های بی ستاره

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 165
  • دیروز: 210
  • 7 روز قبل: 2323
  • 1 ماه قبل: 20005
  • کل بازدیدها: 444873

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • کربلا دلتنگتم
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • ترس از ترور
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • صبح‌انتظار
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • نماز اول وقت
  • چشمه
  • حجاب هدیه الهی

رتبه کشوری وبلاگ

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس