یاس کبود۱۴

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

بانوان و ورزشگاه

19 مهر 1398 توسط نردبانی تا بهشت

این روزها را که می‌بینم ذائقه‌ها تقریبا تغییر کرده‌اند. روزگاری زن‌ها از مردها فراری بودند تا مبادا مرتکب گناهی شوند. اما الان آنقدر عادی شده که حتی برایِ نشستن میان ورزشگاه بین آن همه مردِ نامحرم، لب به اعتراض باز می‌کنند و می‌گویند:

“چرا نباید دختران و جوانان عشق‌وحال نکند؟! از حقوق این جوانان باید دفاع کرد!”

نمی‌دانم این مدافعِ حقوق جوانان یا خود را به خواب زده‌اند یا معنایِ حقوق تغییر کرده و ما بی‌خبریم!

چرا زبان به اعتراض برایِ بیکاریِ این همه جوان باز نمی‌کنند؟! آیا حقِ مسلم هر جوان شغل مناسب نیست؟! آیا اشتغالِ جوانان پایه و اساسِ زندگی‌شان نیست؟! جوانِ بیکار روحش داغون می‌شود. فکرش مسموم می‌‌گرد. بخاطرِ بیکاری، توانِ تشکیل خانواده را ندارد، آن‌وقت است که در جامعه به دنبالِ ارضایِ نیازِ جنسی خود می‌‌رود!

چرا عده‌ای افکار جوانان را از اصل دور و آنها را به افکار پوچ سرگرم می‌کنند؟!

اگر راست می‌گویید و به فکر جوانان هستید، معضلِ بیکاری آنها را درمان کنید، مثلا یک ردیف خانم در ورزشگاه بنشینند و نود دقیقه بازیِ فوتبال را تماشا کنند چه دردی از جامعه درمان می‌شود؟!

 27 نظر

انتظار

19 مهر 1398 توسط نردبانی تا بهشت

مولاےِ من!

باز هم جمعه و امیدے که در دل خبر مے‌دهد از مسافرِ ۱۴۰۰ ساله!

پریدنِ پلک‌هایم نوید مے‌دهند آمدنِ مهمانِ عزیزمان را، تا به انتظارها پایان دهد!

آری مولاجان!

جمعه است و ما در انتظارِ دیدن رویت، تسبیح به دست، امن‌یجیب می‌خوانیم!

 4 نظر

صداقت و راستی

18 مهر 1398 توسط نردبانی تا بهشت

صداقت و راستی واژه‌ی آشنایی که فرادینی است و فقط مختص به ادیانِ الهی نیست. آنهایی که حتی دین ندارند، صداقت را خوب می‌دانند و دروغ را بد.

بنابراین صداقت از ویژگی‌هایِ عالیِ اخلاقِ انسانی است که محدود به زمان و مکان خاصی نیست.

صداقت در لغت یعنی راست‌گفتاری. هرگاه سخنی را متمایل به واقع بر زبان جاری کردی، به اولین مرتبه صدق دست یافته‌ای. مراتب بعدی صدق، صداقت در رفتار و اعمال و صداقت در حرکات و سکنات می‌باشد!

هرگاه نزد مردم، رفتار و اعمالت را آنگونه که خداوند فرموده انجام دادی، مرتبه بعدی صدق را به دست آورده‌ای!

مرتبه مهم‌تر، صدق در نیت است به طوری‌که آن، پیش‌نیازِ صدق در گفتار و کردار است!

اگر صدقِ در نیت داشتی به صدق و راستی در گفتار و کردار نیز دست می‌یابی!

به دلیل اینکه اعمال ارزش‌مندی چون جهاد، شهادت، نیکی به خلقِ خدا و …  فقط‌و‌فقط در صورتی موردِ قبول خداوند قرار می‌گیرد که با نیت الهی به انجام برسد. پیامبر “صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌والسلم” در این زمینه می‌فرمایند:

“انّما الأعمال بالنيات و انّما لكل امرئ ما نوي

ارزش و اعتبار عمل و رفتار هر فردي، مطابق نيت و قصد و هدف او است و نتايج اعمال هر انسان، صرفاً به نيت او وابسته است.” (۱)

اگر من در کار و فعلم صدق در نیت داشته باشم، ارزشمند است اما اگر خالی از قصد و قربت الهی باشد، فاقد ارزش می‌باشد و پوسته‌ای توخالی می‌شود.

بنابراین اگر تمام اعمال و فعالیت‌هایِ انسان بر صدق و راستی بنا نهاده شود و از هرگونه کذب و ناراستی تهی باشد، زمینه‌هایِ نیک‌بختی برایِ او فراهم می‌شود. در این صورت است که جامعه‌ی بشری به سعادت و مقامات بالا می‌رسد و راه رسیدن به تقوا و پرهیزگاری هموار می‌شود.

به همین جهت است که خداوند مومنان را در کنار دعوت به تقوا، به همراهی با صادقان و راستگویان هم فرمان داده است و می‌فرمایند:

“یا ایها الذین آمنوا إتقوا الله و کونوا مع الصادقین.

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خدا بپرهیزید و با صادقان باشید!” (۲)

صادق در این آیه شریفه کسانی هستند که به طور کلی و در هر زمینه‌ای راستگو باشند نه در یک شاخه!

صدق در اندیشه، پندار، گفتار و کردار داشته باشند و آن را در آشکار و نهان سرلوحه کار خود قرار دهند.

امام علی “علیه‌السلام” در این زمینه می‌فرمایند:

“و من لم یختلف سره و علانیته و فعله و مقالته فقد ادى الامانه

 و آن کس که پنهانى و آشکارش, کردار و گفتارش با هم مخالفت نداشته باشد، امانت الهى را ادا کرده است…” (۳)

در تفاسیر اشاره شده که منظور از واژه‌ی صادقین در این آیه، حضرت علی “علیه‌السلام” است. 

قندوزی در ینابیع‌الموده می‌گوید:

“روزی سلمان فارسی به حضرت رسول اکرم “صلی‌الله‌علیه‌وآله‌والسلم”  عرض کردند، آیا آیه “یا أیها الذین آمنوا إتقوا الله و کونوا مع الصادقین” مربوط به همه است یا مخصوص عده‌ای است؟!

پیامبر فرمودند:

“امر و دستور آیه متوجه همه مؤمنان است؛ اما مقصود از صادقان تنها برادرم علی “علیه‌السلام و اوصیایِ من پس از او تا روز قیامت می‌باشند.” (۴)

سیوطی هم از ابن‌عباس نقل می‌کند:

“و کونوا مع الصادقین” یعنی با علی‌بن‌ابی‌طالب “علیه‌السلام” باشید. (۵)

بنابراین اگر به مقام صدیقان که نمونه کامل آن، مولی‌الموحدین امیرالمؤمنین علی “علیه‌السلام” است، دست یابیم، پس نردبان صعودمان به بالاترین قله‌هایِ سعادت و خوشبختی فراهم می‌شود زیرا که کلید اصلی دستیابی مؤمن به گنج ایمان، صدق و راستگویی با تمام دامنه‌اش در همه ابعاد و مراتب آن است.

پی‌نوشت:

۱- وسائل الشیعه، ج ۱، صص ۳۴ ـ ۳۵

۲-سوره مبارکه توبه، آیه ۱۱۹

۳-نهج‌البلاغه، نامه ۲۶

۴- سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع الموده، باب ۳۸، ( لبنان: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات)، ج ۱، ص ۱۱۵.

۵-جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، ( قم: مکتبة آیة الله العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ ق) ج ۳، ص ۲۹۱.

 نظر دهید »

جامانده

17 مهر 1398 توسط نردبانی تا بهشت

به اربعین نزدیک و نزدیک‌تر می‌شویم. عده‌ای به کربلا رفتند و در حالِ بازگشت هستند. عده‌ای هم امروز و فردا عازم هستند، کوله‌پشتی‌هایِ خود را آماده کرده‌اند و بار سفر را بسته‌اند.

این وسطِ منِ بی‌سروپا باز هم جا ماندم و ارباب پایِ گذرنامه‌ام را امضا نکرد. از اولِ محرم روضه خواندم به امیدِ اربعین و بودن در بین‌الحرمین! به هر روضه‌ای قدم گذاشتم روزنه‌ای در دلم بود و امیدی در درونم موج می‌زد که امسال تو هم عازم هستی! گذرنامه را که گرفتم، به خودم گفتم:

“این هم گذرنامه! ‌حال مانده امضایِ ارباب زیر آن!”

ندانستم که ارباب، جنسِ درهم قبول نمی‌کند و بد و خوب را جدا می‌کند. خوب‌ها را می‌برد و دلِ امثالِ منِ بد را می‌سوزاند! 

می‌خواهم بگویم:

“ارباب‌جان! قسمت دادم به نازدانه‌یِ سه‌ساله‌ات، که من را نیز دعوت کنی! اکنون با این دلِ شکسته چه کنم؟! دلِ سوخته‌ام را کجا ببرم که خریداری برایش بیابم؟! آیا غیر از درِ خانه‌یِ شما، اهل‌بیتِ کرم، جایی هست که بروم و اطراق کنم؟!

امشب فقط یه جمله می‌دانم! آن هم این است:

کربلا می‌خواهم مولایِ من!”

 6 نظر

سه ساله‌ای که به کربلا نرسید

16 مهر 1398 توسط نردبانی تا بهشت

سال‌ها منتظر هدیه‌ای از جانب خداوند هستند. از این دکتر به آن دکتر، از این نذر به آن نذر! بالاخره خداوند دختر نازی را مهمان خانه‌شان می‌کند! حال وقت ادای دِین است. ده روز روضه‌ی ارباب، هرسال در روستا می‌گیرند و به شکرانه‌یِ این نعمت روزگار می‌گذرانند! اکنون دخترک سه ساله شده، مانند سه ساله‌ی ارباب! هیچ‌کس نمی‌داند چه مصیبتی در انتظارشان است! دخترک به همراه مادر، خاله، مادربزرگ و شوهرخاله تصمیم بر زیارتِ کربلا دارند. تا مرز ایلام، ماشینی را کرایه می‌کنند. اما وقتی أجل بر پشت دربِ خانه، در کمین نشسته است باید طوری حادثه اتفاق بیفتد! 

پدرِ دخترک خبر می‌آورد، یکی از اهالی روستا که روحانی است و معاون عقیدتی، قرار است برایِ رفتن سرکار به مرز برود و گفته:

“تا ایلام آنها را می‌رسانم و آنجا سوارِ ماشین‌شان می‌کنم.”

ساعت پنج صبح، راهی می‌شوند و أجل پشت‌سرشان است. چند کیلومتری از شهر دور نمی‌شوند، وانت‌باری با سرعت به سمت‌شان می‌آید!

از شش نفر، چهار نفر به دیار حق راهی می‌شوند. روحانی، خاله، دخترکِ سه‌ساله و راننده وانت‌بار! 

خداوند به مادرش صبر بدهد، آن لحظه که با جسمِ بی‌روح مهنا روبرو می‌شود، حالش چگونه بوده است؟!

خدا کند بتواند این داغ را تحمل کند وقتی این دخترک با شیرین‌زبانی به آنها گفته:

“مادری قرار برم کربلا، کربلایی بشم و بیام!”

مهنا، مهمانی بود تا سه سال به مهمانی اهل زمین بیاید و زودی بار سفر را ببندد و راهی دیار ابدی شود. ما هم روزی خواهیم رفت؛ دیر یا زود، امروز یا فردا، چه خوب است بارِ سفرمان، تقوا باشد و عملِ صالح.

پ ن: دیروز، روستایِ پدریم غوغا بود. روحانیِ مرحوم و مهنایِ سه‌ساله از روستایِ ما بودند و بقیه هم آشنا و فامیل!

 5 نظر
  • 1
  • ...
  • 72
  • 73
  • 74
  • ...
  • 75
  • ...
  • 76
  • 77
  • 78
  • ...
  • 79
  • ...
  • 80
  • 81
  • 82
  • ...
  • 168
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

یاس کبود۱۴

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • نورفشان
  • ندا فلاحت پور
  • معاون فرهنگی نوشهر
  • صاحل الامر
  • فرهنگی

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 375
  • دیروز: 396
  • 7 روز قبل: 1994
  • 1 ماه قبل: 18149
  • کل بازدیدها: 445269

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • کربلا دلتنگتم
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • ترس از ترور
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • صبح‌انتظار
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • نماز اول وقت
  • چشمه
  • خیرمحض

رتبه کشوری وبلاگ

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس