یاس کبود۱۴

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

عبرت

06 خرداد 1398 توسط نردبانی تا بهشت

چند سالی است به روستایِ آبا و اجدادیم برای تبلیغ می‌روم. خانم‌ها مسجدِ روستا را به تسخیر خودشان درآورده‌اند و من را برایِ برگزاری مراسم شب‌های قدر دعوت می‌کنند!

دیروز غروب هم مثل قبل رفتم و مهمان عمویِ مادری شدم!

زنِ عموجان، مسن بود و مهربان! با کارهایی که برایم انجام می‌داد، شرمنده می‌شدم!
خودش سجاده‌ای را برایم پهن کرد و چادر نمازی برایم آورد!

از گذشته و سختی‌هایی که آن روزگارها مردم داشتند برایم تعریف کرد!

چشم و گوشم را سپرده بودم به خاطراتش! خاطراتی که گاهی رنج و سختی بودند و گاهی همراه با خوشی و شادی!

گاهی ناراحت می‌شدم و چهره در هم می‌کشیدم و گاهی لبخندی گوشه لبهایم، جا خوش می‌کرد!

از روابطِ نزدیک خویشاوندی در آن روزگاران برایم تعریف می‌کرد و من حسرت‌کنان، به او خیره شده بودم!
چه خوب بوده که آنقدر به هم نزدیک بوده‌اند، که ناهار و شامی که درست کرده‌اند، با دیگران تقسیمش می‌کرده‌اند و تنهایی آن را نمی‌خوردند!

از موادِ سالمِ غذایی آن زمان گفت که هرچه داشته‌اند، سال بوده و ارگانیک!
آن روزگار خبری از غذاهایِ متنوع الان نبوده و تنها روغنی که مصرف کرده‌اند، روغن حیوانی بوده است!

از سختی‌هایی که کشیدند تعریف کرد و گفت الان همه چیز مهیا است اما شکرگزاری، مهربانی و عطوفت از سفره‌ها رخت بربسته و جای خودش را به ناشکری داده است!

با خودم گفتم:
غیر از این نیست که قرآن بارها، انسان را گوشزد کرده است که از گذشتگان پند و اندرز گیر، از آنان درس گیرید و راهی که رفته‌اند دیگر شما نروید؟!

پس چرا این روزها، مردم با وجودِ نعمت‌های خداوند و قدرت خرید حداقل‌ها و نبود قحطی، لب به شکایت باز می‌کنند و همیشه زبانِ اعتراضشان، “گوش فلک را کر” کرده است!

آیا دلمان برای قحطی‌های گذشتگان تنگ شده است، که حتی برای به دست آوردنِ نانی، جان خود را از دست می‌دادند؟!

#پی‌نوشت

“أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلَکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

آیا آنان روى زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که پیش از آنان بودند، چگونه بود. آن‌ها در قدرت و ایجاد آثار مهم در زمین از این‌ها برتر بودند ولى خداوند ایشان را به گناهانشان گرفت و در برابر عذاب او وسیله دفاعى نداشتند.

سوره مبارکه روم، آیه 9″

 2 نظر

جوشن‌کبیر

03 خرداد 1398 توسط نردبانی تا بهشت

امشب ذکر لبها “الغوث الغوث” است و بندهای زیبای جوشن‌کبیر!

“یا رب” تو را می‌خوانم با عمق وجودم.

“یا رحمن و یا رحیمت” امید دلِ پر از هراسم است و “یا انیس‌المونست"، مونسِ تنهایی‌هایِ این روزهایم!

“یا قادرت” را که می‌گویم، به خود می‌آیم که قدرتمندتر از تو وجود ندارد.

وقتی “یا سامع‌الاصواتت” را زمزمه می‌کنم، به خود تشر می‌زنم تا حواسم به کارهایم و حرفایی که از دهانم خارج می‌شود باشم!

تویی که می‌بینی و می‌شنوی، تو هستی خالق نور و اندازه‌بخش و بخشنده نور!

تو آفریننده شب و روزی “یا من یقلب‌الیل و النهار"!

تو آنی که شب را برای آرامشِ بشر لباس و ساتر پوشانیدی و روز را برای امرار معاشش قرار دادی
“یا من جعل لیل لباسا
یا من جعل النهار معاشا”

من از تو درخواست می‌کنم “یا شفیق و یا رفیق” به حالِ زارم بنگری و مرهمی بر دلِ بی‌تابم باشی!
وقتی رفیقی دائمی دارم که در همه حال با من است و رهایم نمی‌کند چه حاجت و نیاز به غیر تو دارم مولای من!

تویی آن کسی که شنیدن سخنی تو را مشغول نسازد تا از سخن دیگر باز مانی
“یا من یشغله سمع عن سمع”

و مشغول بودنت به کاری تو را از کار دگر باز نمی‌دارد
“یا من لایمنعه فعل عن فعل”

و
إی مولای من!
تو بردباری و در عقوبت تعجیل نمی‌کنی
بخشنده‌ای که بخل در ذاتت نیست و بی‌منت می‌بخشی!

مرا دریاب “یا غیاث المستغیثین” و از آتش خشمت نجاتم ده!

#شب_قدر

#به_قلم_خودم

 10 نظر

اردوی‌جهادی

02 خرداد 1398 توسط نردبانی تا بهشت

​به او گفتم:

در روایات اومده حذف شام باعث میشه سلولهای بدن تحلیل رفته و زود پیر بشند!
صبحونه هم وعده اصلی روزانه هست و نباید حذف بشه!
در روایات برا لاغرشدن اومده که ناهار رو حذف کنیم، من خودم یه ماه این کار رو انجام دادم و تأثیر فوق‌العادش رو دیدم البته به جای ناهار، میوه بخور!
دهنش از تعجب باز مونده بود!
منم داشتم همین‌طور نطق می‌کردم و اصلا حواسم نبود اینجا شیعه بینشون نیست!
 بین حرفاشون متوجه اسم امام رضا شدم، پرسیدم:

منظورتون رفتن به مشهد؟!
گفتند نه پولمون کجا بود بریم مشهد؟!
بهشون گفتم:

ازش بخواید خودش هزینه سفر رو جور میکنه!!
داشتیم حرف میزدیم و مشغول بودیم که فهمیدم این بزرگواران هم سنی هستند!
چشمتون روز بد نبینه با یادآوری این مسئله تو ذهنم ، ترسی تموم بدنم رو فرا گرفت!
بین پنج زن سنی و شاید وهابی نشسته بودم و داشتم نطق می‌کردم و در ضمن چند  مرد هم داخل کانکس بودند!!
ولی این ترس، الکی بود و اونها آزاری نداشتند!
وقتی خواستم از پیششون برم یاد یه مجتمع افتادم تو مشهد برا زائرای امام رضا که شبی ده تومن می‌گیره!
آدرس و شماره تلفن اونجا رو بهشون داد، شاید قدمی برا تبلیغ مذهب شیعه بردارم!!

 2 نظر

عزت‌دهنده مومنین

30 اردیبهشت 1398 توسط نردبانی تا بهشت

خانه‌ی علی و فاطمه امشب به یمنِ تولد مولودی چراغانی شده و ستارگان آسمان در برابر روشنایی نور او خموش و کم‌سو گشته‌اند!!

خورشید با آن روشنایی خیره‌کننده‌اش در برابر عظمت او، سرد و بی‌فروغ گشته است!!

مولاجان!

تو آمدی تا چادرِ خاکی را بر روی دستان مبارکتان بگیری و آن را برای انتقام به دستانِ منتقم آل محمد بسپاری!!

تو آمدی
تا غمِ غربتِ مولا را در کوچه‌هایِ سرد و بی‌روح مدینه، برای آیندگان در صندوقچه اسرار به یادگار بگذاری!!

آری مولایِ خوبم!
تو آمدی تا مولا را در غم و اندوه جانکاهِ مادر پهلو شکسته دلداری دهی!
و
تو آمدی إی مولایِ غریبم!

تا به همگان بگویی، حسن و حسین هر دو امام امتند و گوش به فرمان خدایِ یگانه، تا هرآنچه دستور دهد به جان و دل خریداری کنند.

دریغا !
عده‌ای سفیه و نادان عظمت و مقامت را نشناختند و تو را “مذل المومنین” خوارکننده مومنین خطاب کردند و نمی‌دانستند تو ولیِ خداوند بر روی زمین هستی و بدون اذن او کاری انجام نمی‌دهی!!

إی مولود مدینه!
تو چراغِ راهِ گم‌گشتگانِ مسیر ولایت هستی و هدایت‌کننده به صراطِ مستقیمِ الهی!

مولایِ من!

تو آمدی تا به همگان نشان دهی، لهو و لعبِ کثیف دنیا کاری با آدمی می‌کند، که همسر انسان به مانند اژدهایی دهشتناک می‌شود و با خوراندن سم، جگر او را پاره‌پاره می‌کند.

آری مولایِ غریبم!
زرق و برق دنیا، چشمان رهگذران را از حدقه بیرون می‌آورد و آنها را به دیوسرشتی مبدل می‌کند که برایِ زندگی چند روزه‌ی دنیا، دست در دست دشمنان دهند و امام امت را غریبانه به شهادت رسانند!!

مولای من، إی کریم اهل بیت!

دستانِ خالی و چشمانِ کم‌سویم را به مهمانی‌تان آورده‌ام و گدایِ درِ خانه‌‌ی مملو از مهربانی و کرمت شده‌ام، تا دستان سخاوتمند تو دوایِ درد و مرهم زخم‌هایِ این روزهایم شود، پس من را دریاب إی عزت‌دهنده‌ی مومنان!!

 2 نظر

مولود مدینه

29 اردیبهشت 1398 توسط نردبانی تا بهشت

حسن بن علی مولودی از مدینه، معروف به امام حسن مجتبی، کریم اهل‌بیت، نخستین فرزند خانواده امامت و اولین نوه‌ی دختری رسالت، در پانزدهم ماه رمضان‌المبارک دیده به جهان گشودند.

میلاد او تسکینی بود بر غم‌‌هایِ علی‌مرتضی، غم‌خواری برایِ مادر پهلوشکسته.

در جنگ‌های جمل و صفین فرمانده سپاه بود و یار و یاور مولا.

بعد از شهادت پدر در 21 رمضان سال 40 هجری، سکاندار و عهده‌دار امامت شد و در همان روز بیش از چهل هزار نفر با او برای خلافت، بیعت کردند.

معاویه بر امام خروج کرد و خلافت وی را نپذیرفت و با لشکری به سوی عراق حرکت کرد.
امام نیز سپاهی را به فرماندهی عبیدالله بن عباس تجهیز کرد و به سمت معاویه فرستاد و خود به همراه گروهی دیگر روانه ساباط شد.

معاویه فردی دورو و نیرنگ‌باز بود و با طرح شایعاتی میان سپاهیان، زمینه را برای برقراری صلح آماده کرد.
کوفیان باز هم حماسه‌ای نامردگونه خلق کردند و نامه‌هایی را به سویِ معاویه روانه کردند و قول دادند امام را به وی تسلیم کنند یا به قتلش برسانند!
معاویه نامه‌ها را برای امام فرستاد و به او پیشنهاد صلح داد!

امامِ غریب، به دلیل نداشتن یاوری راستین به مانند دستی از بدن قطع شده بود و توان انجام هیچ کاری را نداشتند و از طرفی فریب خوردن فرمانده سپاه، صلح را به شروطی پذیرفتند.

به این شرط که معاویه بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر عمل نماید و برای خود جانشین تعیین نکند و همه مردم از جمله شیعیان در امنیت باشند.

اما زرق و برق دنیا، چشم و گوش را کور و کر کرده بود و هیچ‌کدام از شروط محقق نشدند.

صلح با معاویه، باعث نارضایتی یاران امام شد و همان‌هایی که امام را در رویارویی با سپاه معاویه، تنها گذاشته بودند، امام را “مذل‌المومنین” خوارکننده مومنین خطاب کردند.
غم و غربت امام به اینجا ختم نمی‌شود و حتی در خانه یار و یاوری ندارد. همسرش “جعده” فریبِ معاویه را می‌خورد و زهر به امامِ خود می‌نوشاند و کریم اهل‌بیت بعد از 40 روز مسمومیت به شهادت می‌رسند.

#میلاد_امام_حسن_مبارک

 16 نظر
  • 1
  • ...
  • 103
  • 104
  • 105
  • ...
  • 106
  • ...
  • 107
  • 108
  • 109
  • ...
  • 110
  • ...
  • 111
  • 112
  • 113
  • ...
  • 168
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

یاس کبود۱۴

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • نورفشان
  • ندا فلاحت پور
  • معاون فرهنگی نوشهر
  • صاحل الامر
  • فرهنگی

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 67
  • دیروز: 462
  • 7 روز قبل: 1342
  • 1 ماه قبل: 16355
  • کل بازدیدها: 445731

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • کربلا دلتنگتم
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • شأن پوششی بانوی طلبه
  • ترس از ترور
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • صبح‌انتظار
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • نماز اول وقت
  • چشمه

رتبه کشوری وبلاگ

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس