نردبانی تا بهشت

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

حمام عمومی

25 مرداد 1398 توسط نردبانی تا بهشت

دوران کودکی یادش بخیر! هیچی نداشتیم ولی دل‌ها خدایی بود و شاد و خوشحال! آن وقت‌ها بیشتر به حمام عمومی می‌رفتیم و کمتر خانواده‌ایی حمام در خانه داشت! 

ساعت سه نصفِ شب بالای سرت می‌آمدند و از خوابِ ناز بیدارت می‌کردند تا برایِ رفتن به حمام، آماده شوی. “بماند! امروز تا لنگِ ظهر خواب تشریف داریم و کسی جرأت ندارد بیدارمان کند و اگر کسی سروصدایی کند، آسمان را به زمین می‌آوریم!

این روزها هر خانه‌ایی حمام دارد اما قدردان این نعمت پروردگار نیستیم. حتی بزرگتر‌ها تعریف می‌کنند که زمان آنها، همین حمام‌هایِ عمومی هم وجود نداشت و در خانه آب گرم می‌کردند و بدن‌شان‌ را شست‌وشو می‌دادند!!”

مسافتی را با چشمان فرو رفته در خواب طی می‌کردیم و حتی نسیمِ شبانگاهی هم نمی‌توانست این خواب را از چشمان‌مان برباید! 

وقتی به حمام می‌رسیدیم آنقدر شلوغ بود که هر یک از آنها ده نفری را در خود جای داده بود! 

حمام که چه عرض کنم به قول معروف خودمان را گربه‌شور می‌کردیم و راهی خانه می‌شدیم! خواب دیگر از سرمان پریده بود و باید دوباره به رختخواب می‌رفتیم! 

یادم می‌آید در ورودیِ دربِ حیاط‌مان یک زیرزمین مخوف وجود داشت. در تاریکیِ شب که چشم، چشم را نمی‌دید هرکسی را به کام خودش می‌بلعید!

از حمام که برمی‌گشتیم، هفته نبود تلفاتی نداشته باشیم!

ماجرایِ افتادن خودم را می‌گذارم برایِ مطلب بعدی، اگر عمری بود!

 10 نظر

شهید رضائی

24 مرداد 1398 توسط نردبانی تا بهشت

سردارِ شهید محمدولی رضائی سال ۱۳۴۳ در روستایِ دهرحم از توابع شهرستان الشتر چشم به جهان فانی گشودند.

خانواده‌ایی که این شهید در دامان آن رشد یافت، مذهبی و پدر خانواده از ایثارگران زمانِ جنگ می‌باشند.

دوران ابتدایی را در همان روستا سپری کرد و برایِ گذراندن مقاطع بعدی تا سوم دبیرستان مسافت ۶ کیلومتری را طی می‌نمودند. در همان سال‌ها در تظاهرات ضد رژیم حضور فعال داشتند و به محض پیروزی انقلاب اسلامی در سپاه مشغول خدمت‌رسانی شد.

شهید والامقام در سرکوبی عناصر فرصت‌طلب و منافقین، فعالیت ویژه داشتند. با شروع جنگ تحمیلی، بااینکه سن‌شان کم بود و مانع ایشان برایِ رفتن به جنگ می‌شدند، اما شهید با دست‌کاریِ شناسنامه موفق به گرفتن برگه اعزام شدند!

شهید یکی از بهترین غواصان و قایق‌رانانِ سپاه بوده است و در عملیات‌هایِ زیادیی مقتدرانه حضور فعال داشته‌اند.

شهید رضائی برایِ آخرین بار مسئولیت حفاظت اطلاعات حمزه سیدالشهداء در کردستان را به عهده می‌گیرند و افتخارات بیشتری کسب می‌کنند. از ایشان در عملیات‌ها به عنوان یک صاحب‌نظر استفاده می‌شود و در تدائی رزمندگان و طراحی جنگ مهارت کافی داشته‌اند.

بالاخره به علت تجربه چندین ساله جنگ سحر عازم قتل‌گاه می‌شود و هنوز صبح صادق فرا نرسیده شربت شهادت را می‌نوشد و به سرورِ شهیدان عالم می‌پیوندند.

شهید توسط حزب کثیف دموکرات که در کمینش نشسته بودند، به طرزِ فجیع و غیرانسانی، به شهادت می‌رسد تا حدی که کسی غیر از پدرشان یارایِ دیدن جسد پاره‌پاره شهید، برایِ انجام اعمال غسل و کفن را ندارند.

پ.ن: شهید محمدولی رضائی در سال ۱۳۶۶ توسط حزب دموکرات به درجه رفیع شهادت نائل شده‌اند.

پ.ن: شهید در تاریخ ۱۳۶۳/۰۲/۱۶  ازدواج می‌کند و ثمره این ازدواج دو فرزندِ پسر و دختر است.

روحشان شاد و یادشان گرامی

 2 نظر

لقمه حرام

24 مرداد 1398 توسط نردبانی تا بهشت

سکانس اول:

امروز را فقط، از سنگِ ترازو مقدار کمی بدزدم، از آنجایی که کم است کسی نمی‌فهمد! ذره‌ای از آن و ذره‌ای از این، رویِ زندگیم اثری نمی‌ڱذارد! یادم می‌رود:

“تخم‌مرغ دزد، شترمرغ دزد می‌شود” ‌

و فراموش کرده‌ام دزدی، دزدی است و أثر خود را می‌گذارد و کم و زیاد ندارد!

سکانس دوم:

رفتم سرکار، منتظر پیام‌هایم باش! رویِ صندلیِ میزم می‌نشینم و گوشی را برمی‌دارم. شروع می‌کنم به پیام دادن، بابا چند دقیقه است فقط، ارباب‌رجوع وقت دارد به جایی برنمی‌خورد، چند لحظه‌ای منتظرِ امضاء من بماند! ‌ساعت ۹ شد باید بروم صبحانه بخورم، همین‌جا بمان تا بیایم و کارت را راه بیاندازم! 

سکانس سوم:

کرایه‌ات اینقدر می‌شود، به من هم ربطی ندارد! چند مسیر شده است و من هم بنزین می‌زنم، آب که مصرف نمی‌کند! 

خوب شد، پانصد تومان به کسی ضرر نمی‌زند اما من با این پانصدها می‌توانم چرخ ماشینم را بچرخانم! اینها پول خورد برایِ ملت است، اما برایِ من:

“قطره قطره جمع گردد و آنگهی دریا شود”

لقمه حرام، چیزی که کم و زیاد ندارد. بزرگ و کوچک ندارد. آتش است که وارد خانه‌ات می‌کنی! 

دزدی فقط از دیوار مردم بالا کشیدن نیست!

منِ طلبه هم می‌توانم مصداقش باشم، با کم‌کاری در درس خواندن، با دیر به کلاس رفتن، سرکلاس با بغل‌دستی حرف زدن و خاطره تعریف کردن! آری من هم از خمس امام زمان که برایم خرج می‌شود دزدی می‌کنم!

شیطان به راه‌هایِ مختلف تو را به دام می‌اندازد. یکی که ایمانش کمتر است آنطوری و کسی که ایمانش بیشتر است از راه عبادت و…

عزیزی می‌گفت:

“در نماز هم می‌توان دزدی کرد! از رکوعت مقداری می‌دزدی و از سجده‌ات مقداری! سر بر سجده می‌گذاری اما مقداری از ذکر سجده را نمی‌گویی و تند‌تند بلند می‌شوی و این هم مصداق دزدی است!”

لقمه حرام، بجایِ گوشت و خون به تنِ فرزندت می‌چسبد و کم‌کم أثرش را در زندگیت می‌بینی! 

فرزندت خلاف‌کار در‌میاید، نمازخوان نیست، دین را کنار گذاشته و کافر شده است! 

با خودت می‌نشینی و فکر می‌کنی:

“خدایا من در تربیت اولادم کوتاهی نکردم، چرا اینگونه شده است؟!”

فراموش کرده‌ای لقمه حرام به خوردش داده‌ای و حال اینگونه افعی گشته است!

لقمه حرام که وارد زندگیت کردی، دیگر نه می‌توانی حجاب دخترت را مواظبت کنی، نه غیرت فرزندت را و نه حیایِ همسرت را! همه چیز از عهده‌ات خارج می‌شود و دیگر کاری از دستت ساخته نیست!

#پی‌نوشت 

خداوند در قرآن آیات ۲۹ و ۳۰ سوره مبارکه نساء  می‌فرمایند:

“يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحِيماً* وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ ناراً وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً] 

اى اهل ايمان! اموال يكديگر را در ميان خود به باطل [و از راه حرام و نامشروع ] مخوريد، مگر آن كه تجارتى از روى خشنودى و رضايت ميان خودتان انجام گرفته باشد و خودكشى نكنيد؛ زيرا خدا همواره به شما مهربان است.* و هر كه خوردن مال به باطل و قتل نفس را از روى تجاوز [از حدود خدا] و ستم [بر خود و ديگران ] مرتكب شود، به زودى او را در آتشى [آزار دهنده و سوزان ] درآوريم؛ واين كار بر خدا آسان است.”

 4 نظر

چون شب باش و آرامش ببخش

23 مرداد 1398 توسط نردبانی تا بهشت

شب پرده سیاهی که، همه‌جا کشیده شده و یکرنگ و بی‌ریا است. با تمام یکرنگی که دارد، چه ساده به من و تو آرامش می‌بخشد! 

بیا تا ما هم چون شب باشیم، ساده و یکرنگ اما آرامش‌بخش! بگذار وجودت برایِ دیگران آرامش به ارمغان بیاورد نه اضطراب و دلهره!

 11 نظر

اسیر قلب

22 مرداد 1398 توسط نردبانی تا بهشت

شاید برایِ شما هم اتفاق بیفتد! 

گاهی زمین و زمان را بهم می‌دوزی تا به چیزی برسی. نه شناختی نسبت بهش داری و نه اصلا اطلاعاتی درباره‌اش داری! چون مجنون به دنبالِ قلبت می‌روی و هرچه عقلت جلویت را می‌گیرد، به حرفش گوش نمی‌دهی! اسیر قلب می‌شود و در دامی می‌افتی که پایانش فقط باتلاق است و سیاهی. روزها می‌گذرد و تو بیشتر فرو می‌روی! در حال غرق شدن هستی و تنفست ضعیف و ضعیف‌تر می‌شود. به هرجا نگاه می‌کنی تا شاید راه نجاتی بیابی، اما آنچه را می‌بینی فقط سیاهی است و زشتی. 

دوباره خود را زیبا نشانت می‌دهد، اما اینبار دیگر تو بزرگ شده‌ای و عاقل! حرف قلبت را پس می‌زنی و به عقلت رجوع می‌کنی. عقل در این هنگام برایت حکم راهنما را دارد، راهنمایی که چون قلب با عاطفه و احساس سروکار ندارد، راه‌بلدی که بر  اساس دلیل و منطق به پیش می‌رود! 

و

این‌دفعه این تو هستی که احساسِ غرور می‌کنی و شادابی! 

در این لحظه فقط باید ورد زبانت یک چیز باشد و آن 

“خدایا شکرت” است.

 4 نظر
  • 1
  • ...
  • 92
  • 93
  • 94
  • ...
  • 95
  • ...
  • 96
  • 97
  • 98
  • ...
  • 99
  • ...
  • 100
  • 101
  • 102
  • ...
  • 176
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

نردبانی تا بهشت

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • آیه قرآن
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • رهبری
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • نورفشان
  • گل رزUR
  • ندا فلاحت پور
  • یاس کبود
  • مشکاتِ جان

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 314
  • دیروز: 391
  • 7 روز قبل: 3041
  • 1 ماه قبل: 24387
  • کل بازدیدها: 515432

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • کربلا دلتنگتم
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • بانوان و ورزشگاه
  • بانوی طلبه به طلبه بودنت افتخار کن...
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • فرزندان کمتر شدند اما آیا زندگی ها بهتر شدند؟!
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • ترس از ترور
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • صبح‌انتظار
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • سفرعشق ۳۷

رتبه کشوری وبلاگ

  • رتبه کشوری دیروز: 18
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 22
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 18
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس