یاس کبود۱۴

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!

18 اسفند 1398 توسط نردبانی تا بهشت

​"عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد”

چند کلمه‌اے که این روزها مدام با خودم تکرار می‌کنم!

به معنایش که می‌اندیشم، بیشتر به لطف خدا پی می‌برم.

گاهی خدا خیر بنده را در هدفی که انتخاب کرده‌،  نمی‌بیند براےِ همین شخصی را مأمور می‌کند و تو را از آن مسیر برمی‌گرداند!

شاید در ابتدا، این کار ناخوشایند تو باشد اما با گذشتنِ اندک زمانی به حکمت خدا پی می‌برے! این وسط آن فرد هم که عدو و دشمن تو بوده با ” موش دووندن” در این بین، عذابی براےِ خود خریده و سندِ بر هم زدن زندگی دو نفر را در جهنم شش‌دانگ به اسم خود مصادره کرده است!


 نظر دهید »

کرونا و درمان آن

18 اسفند 1398 توسط نردبانی تا بهشت

خداوندا! 

چند صباحی است گردِ اندوه و دلهره بر همه جاےِ شهر پاشیده شده است.

به هر کجا می‌نگرے یأس و ناامیدے بر چهره‌ها جا خوش کرده و خیالِ رفتن ندارد!

خدایا! 

درد و درمان را تو می‌دهی. اما این بار بشر دردے داده  که خود نیز در کارِ خویش وامانده و درمان این درد فقط در دستان توست!

پس فقط و فقط به خودت امید داریم تا دوباره شادی  و آرامش را به روح و روانِ این مردم باز گردانی و این بیماری را ریشه‌کن کنی!


 6 نظر

تشکر از دوستان کوثربلاگ😘

15 اسفند 1398 توسط نردبانی تا بهشت

​"عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد”

با دیدنِ پیام‌هاےِ شما عزیزان، ناامیدی از روانم رخت بر بست و امیدوارے جایش را گرفت! 

دستان پرمهرتان را می‌بوسم و آغوشِ گرمتان را با دل و جان پذیرا هستم تا شاید بر زخم‌هاےِ نیشترِ زمانه مرهمی باشد. 

قلبِ خسته‌ و زخمیم را دوباره به صمیمیت و مهربانی‌تان گره می‌زنم تا روزگارِ بی‌وفا را به فراموشی سپرم و زندگیِ جدیدے را آغاز نمایم!

 15 نظر

چهار ماه دوری

15 اسفند 1398 توسط نردبانی تا بهشت

​"عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد”

تقریبا چهار ماهی از آخرین پستم در وبلاگِ شخصیم می‌گذرد. این مدت اصلا دل و دماغ نوشتن نداشتم! ذهن و دستانم یاراےِ من براےِ نوشتن نبودند و روز به روز از فضاےِ دوست‌داشتنیِ کوثربلاگ فاصله‌ام بیشتر و بیشتر می‌شد.

امروز با تماسِ یکی از عزیزانِ استانی و پیشنهادے براے نوشتن، اندکی شوق در روح و روانم زنده شد؛ اما باز هم نیازمندِ دعاهاےِ خیرے هستم تا وبلاگم را دوباره رونق بخشم و نوشتن را از سر گیرم!

 نظر دهید »

دوراهی انتخاب

02 آذر 1398 توسط نردبانی تا بهشت

روزهایِ سختی را پشت‌سر می‌گذاشتم. دو آرزویی که حالا باهم برایم اتفاق افتاده بودند اما فقط می‌توانستم یکی را انتخاب کنم!! از آموزش و پرورش قرچک تماس گرفتند و گفتند: “روز شنبه ساعت ۷/۳۰ برایِ گرفتن حکمِ معلمی آموزش و پرورش قرچک باش!" 

سر از پا نمی‌شناختم. چندسالی بود دعا می‌کردم به آموزش و پرورش ورود پیدا کنم و بتوانم رسالت طلبگیم را در آنجا به انجام برسانم! 

دو روز قبل از شنبه یعنی پنج‌شنبه با کوله‌باری همراه با ترس و اضطراب راهی قم شدم تا روز بعدش جمعه به خانه یکی از اقوام در رباط کریم بروم. 

عصر جمعه بود و دلم هوایِ حرم بی‌بی را کرد. با چشمانی ابری و بارانی به نگاهم را به ضریح دوختم. در دلم هیاهویی به پا بود. نمی‌دانستم چکار کنم؟! لب به سخن باز کردم و از دردِ دلم به خانم گفتم! با هزار امید او را صدا زدم و گفتم:

“یا حضرت معصومه خودت می‌دانی دارم به شهری می‌روم که نه پشتوانه‌ایی دارم نه آشنایی را می‌شناسم، غریب و تنهایم خودت هوایم را داشته باش.”

دعایم آبی بود که عطش دلم را خاموش و آرامشی بعد از طوفان نصیبم کرد!

به هفتادوتن رفتم و با ماشین تهران راهی رباط‌کریم شدم تا بین راه پسرخاله‌ام به استقبالم بیاید و شب را در خانه آنها به روز رسانم. قرار بود صبح من را به قرچک برساند! اما در قرچک نه آشنایی داشتم نه خانه‌ایی تا شب را در آنجا سپری کنم!

ساعت ۱۱ شب بود، خبری از خواستگارِ چند ماه پیشم شد و ازم خواستن برگردم!

حال که بعد از دعا و تضرع در حرم بی‌بی، این تماس را دیدم، آن را نشانه‌ای از جانبِ بانو یافتم که هوایم را خوب داشته و دعایم را به اجابت رسانده است!

 22 نظر
  • 1
  • ...
  • 64
  • 65
  • 66
  • ...
  • 67
  • ...
  • 68
  • 69
  • 70
  • ...
  • 71
  • ...
  • 72
  • 73
  • 74
  • ...
  • 168
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

یاس کبود۱۴

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • نورفشان
  • ندا فلاحت پور
  • معاون فرهنگی نوشهر
  • صاحل الامر
  • فرهنگی

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 144
  • دیروز: 462
  • 7 روز قبل: 1342
  • 1 ماه قبل: 16355
  • کل بازدیدها: 445731

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • کربلا دلتنگتم
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • شأن پوششی بانوی طلبه
  • ترس از ترور
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • صبح‌انتظار
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • نماز اول وقت
  • چشمه

رتبه کشوری وبلاگ

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس