یاس کبود۱۴

افتخارم سربازی مولا است. سعی می کنم آنچه را در وبلاگم منتشر می شود به قلم و نوشته خودم باشد، مگر در مواردی اندک. انشالله این نوشته ها مورد رضایت مولایم قرار بگیرد و قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهور باشد.
  • بهار ما تویی یابن الحسن 
  • ورود 
  • وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

یا صاحب الزمان ...

05 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

یا صاحب الزمان!
خودم را به واسطه شیعه بودن، منسوب به شما می دانم.
نمی دانم! این انتساب را از جنس یعقوب بدانم یا از جنس برادران یوسف!
ای یوسف من!
نمی دانم! این انتظار را چگونه معنا کن؟!
انتظاری از جنس یعقوب نبی یا نه از جنس برادران یوسف؟!
مانند یعقوب انتظارت را می کشم و روشنایی چشمانم بی فروغ گشته اند!
برای آمدنت، ذکر لبم “اللهم عجل لولیک الفرج ” است.
اما دریغا!
مانند برادرانش تو را به چاه غیبت انداخته ام و با کارهایم باعث طولانی شدن زندان غیبتت شده ام!
مولا جان!
برای سر به راه شدن مان دعای بفرما شاید غم هجران غیبتت به سر آید…

✏ز. یوسفوند

 4 نظر

قیمت های بالای این روزها

04 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

از این سر شهر به آن سر شهر در به در، به دنبال چتری می گشتم تا خریداری کنم! البته چتر زیاد بود، اما از این عصایی ها که من به شان هیچ میلی ندارم. درواقع به دنبال یک چتر کوچک از آن قدیمی ها می گشتم. بالاخره با کلی گشتن در راسته کردها ” محله ایی در شهر که همه از مردم شهر خودمان هستند اما نمی دانم چرا به آنها کردها می گویند؟!” چتر دلخواهم را یافتم؛ اما با قیمتی که گفتند، دهانم از تعجب باز ماند و چشمانم گرد شد!
معمولا در کشور ما رسم بر این است، طلا و دلار بالا که می کشد با خودشان، قیمت همه چیز را تا عرش می برند اما به محض اینکه آنها قیمت شان پایین می آید؛ بقیه اجناس همان بالا برای مان دست تکان می دهند!
البته این افزایش بی رویه قیمت ها شامل یک کالای خاص نمی شود و همه را شامل می شود؛ از کالای ضروری بگیر تا برسد به کالای غیرضروری و لوکس!
شاید یکی از دلایل، نبود نظارت بر قیمت ها باشد؛ هر مغازه ایی قدم می گذاری، یک قیمت دلخواه را برای خود تعیین کرده است. انگار نه انگار که همه مغازه ها کنار هم قرار دارند و باید یک قیمت مشخص داشته باشند!
شاید هم دلیل دیگری داشته باشد و آن رحم نکردن خود شریف مان به خودمان باشد. اسلام را خورده ایم و یک آب هم رویش! خدا نکند بگویند:
“کالایی کمیاب شده؛ اگر از کالای مذکور، مقداری در مغازه هم باشد آن را احتکار می کنند تا قیمت ها ثابت شوند!
مردم هم خودشان در این بین مقصر هستند؛ به محض اینکه می شنوند:
” کالایی گران شده چنان صف های طولانی برای خرید کالای موردنظر، تشکیل می دهند و هرکس بیشتر از نیازش، خریداری می کند که قیمت آن کالا بیشتر بالا می رود!”
در علم اقتصاد، اصطلاحاتی به نام عرضه و تقاضا داریم. وقتی عرضه کالایی کم شود و از آن طرف تقاضا برای آن کالا، افزایش یابد؛ به تبع قیمت کالای یاد شده هم بالا می رود. پس چه خوب است؛ مردم در این موارد، رعایت کنند و کالای مورد نظر را خریداری نکنند تا قیمت ها شکسته شود و پایین بیاید!
به مردم کشورم که نگاه می کنم که هر کدام فقط به فکر خود هستند و دیگری و جان و مالش برایشان مهم نیست؛ به خود می گویم:
“خداوند چطور می خواهد به ما رحم کند و برکاتش را برای مان نازل کند؟!”
در روایات آمده است؛ قرار بود بر قوم حضرت موسی “علیه السلام” قحطی بیاید. مدت ها گذشت اما خبری از قحطی نشد وقتی پیامبر خدا، علت را جویا شدند؛ خداوند فرمودند:
“وقتی مردم در خانه هایشان، سوراخ هایی درست کردند تا در زمان قحطی با رد و بدل کردن مایحتاج زندگی برای هم، به یکدیگر رحم کنند! پس من چگونه به آنها رحم نکنم؟! من هم بلای قحطی را از آنان برداشتم!”
کاش اسلام زیبا فقط لقلقه زبان مان نبود و به آن هم عمل می کردیم، آن وقت بود که ایران گلستان می شد!

✏ز. یوسفوند

 4 نظر

طنز کرونا و پرسه زدنش در بین ما

03 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

اعتبار دفترچه بیمه ام تمام شده بود و مجبور شدم برای تعویض آن به خدمات درمانی بروم. وقتی رسیدم، از بس شلوغ بود جای سوزن انداختن نبود! با خودم گفتم:
“کرونا همین جاها دارد پرسه می زند و به ریش نداشته همه مان می خندد! “
یکی نیست به این آقایان محترم بالا بالا بگوید:
“جنابان عزیز! هر روز دارید از تعداد زیاد کرونایی ها در کشور می نالید؛ بعد مراکز دولتی باید اینگونه شلوغ باشند؟!”
کسانی مثل من که فقط چند برگ از دفترچه شان از بین رفته، نیازی به تعویض نیست. به آنها اعتبار بدهید تا از این شلوغی ها کاسته شود و تعداد مبتلایان کاهش یابد.
واقعا خنده دار است، از فاصله اجتماعی و رعایت دستورالعمل ها حرف می زنیم؛ بعدش نه خودمان نه آقایان رده بالا اهمیت نمی دهیم!
فکر کنم این وسط، فقط اماکن مذهبی مانند مساجد و حرم ها محل عبور و مرور جناب کرونا ویروس هستند و در جاهای دیگر، مراعات حال مردم را می کند و حضور ندارد!
مراسم های مردم که به قوت خودش باقی است و با یک ماسک، سر وته قضیه را بهم می آورند!
با دیدنشان، خنده ات می گیرد! همه ماسک به صورت در مراسم عروسی و ختم خوش و خرم، با فاصله ای اندک از هم ایستاده اند، بعد موقع صرف ناهار و شام که می شود؛ انگار نه انگار شرایط عادی نیست، بغل هم دلی از عزا در می آورند و در مخیله شان به این فکر می کنند که کرونا ویروس برای همسایه است و کاری به آنها ندارد!
بازار خرید و فروش هم “علی برکت الله” پرشورتر از همیشه، مردم در صحنه حضور دارند و به استقبال کرونا می روند تا آن را مهمان ریه هایشان کنند!
البته در بعضی جاها، نیروهای مخلص و جهادی دولتی “خدا خیرشان دهد” مانع برگزاری این مراسم ها می شوند و با جریمه کردن گردآورنده ی این مراسم، از مراسم های مشابه جلوگیری می کنند. اما در بعضی مناطق هم، انگاری ویروس را شکست داده اند و بر روی تشک آن را فیتیله پیچ کرده اند، مراسم ها پرشورتر از سابق در حال برگزاری است و با یک مانور در سطح شهر از مردم خواهش می کنند از شرکت در این جور مراسم ها خودداری کنند!

✏ز. یوسفوند

 6 نظر

فرشتگان زمینی

02 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

خداوند ستارگانی را بر روی زمین قرار داده؛ تا راه درست زندگی کردن را به خانواده هایشان نشان دهند. نورشان پرنورتر از نور ستارگان آسمانی است و از دامن آنها مردان به معراج می روند!
آنها بی منت می بخشند و مهربانی شان چشمه ایی از ارحم راحمین بودن خداوند است.
دفاع مقدس شروع شده بود و آنها وظیفه خود دانستند؛ تا در عرصه پشتیبانی، دفاع و رزمی، دوشادوش مردان به میدان کارزار بروند.
دشمن زمانی که حمله خود را به خاک مقدس مان شروع کرد، اینان بر خود واجب دیدند پرصلابت و با شجاعت سهم بزرگی در دفاع از خاک و ناموس وطن داشته باشند.
عده ایی در مناطق مرزی از جمله خرمشهر، اهواز، سوسنگرد و مهران حماسه های پرشوری آفریدند و اسلحه در دست به یاری مردانشان شتافتند!
عده ایی هم در پشت جبهه، با بسته بندی مواد خوراکی، تهیه غذای گرم و حفاظت از مهمات، خوش درخشیدند!
در این بین هم فرشتگانی بودند که از جان شیرین فرزندانشان گذشتند. به ندای “هل من ناصر” رهبر فرزانه، لبیک گفتند و با پوشاندن لباس رزم بر تن عزیزترین کسان شان، نقش موثری در هشت سال دفاع مقدس داشتند.
امام خمینی “ره” درباره نقش آنان در دفاع مقدس فرمودند:
“پیروز و سرافراز باد نهضت اسلامی زنان معظم ایران، افتخار بر این قشر عظیمی که با حضور ارزشمند و شجاعانه خود در صحنه دفاع، میهن اسلامی و قرآن کریم و انقلاب را به پیروزی رسانده و اکنون در جبهه و پشت جبهه در حال فعالیت و آماده فداکاری هستند.”
آری آنها حضرت فاطمه الزهرا “سلام الله علیها” را الگوی زندگی خود قرار دادند و اینگونه با حفظ ارزش های زن و بانوی اسلامی، به میدان نبرد، قدم برداشتند. همان بانوی بزرگواری که در جنگ های پیامبر حضور داشتند و به مداوای مجروحان جنگی می پرداختند.
قطعا اگر این فرشتگان زمینی نبودند، ایران در این جنگ نابرابر، به پیروزی دست نمی یافت. نیمی از جامعه را زنان تشکیل می دهند که سعی کردند در جنگ خوش بدرخشند و نیم دیگر از دامن آنها به معراج رفتند و قدم در عرصه جهاد گذاشتند و به دفاع پرداختند!
پس باید بر خود ببالیم و با غرور نام آنها را تا ابد در دل های مان حک کنیم و برای آیندگان به یادگار گذاریم.

✏ز. یوسفوند

 6 نظر

پیراهن یوسف

01 دی 1399 توسط نردبانی تا بهشت

به هر گل فروشی رسیدم، سراغ گل نرگس را گرفتم و هربار فقط یک جمله را شنیدم:
“هنوز نیامده!”
ماه شب های تارم!
فصل آمدنت کی می رسد؟!
دل ها بیقرارند و چشم ها به انتظار آمدنت، نابینا گشته اند.
خورشید تابان زندگیم!
دل مان برای دیدن گل نرگس لک زده و چشم انتظار آمدن بهار ظهور تو هستیم.
مولای خوبم!
کاش حوالی این روزهای دلگیر و یخ زده انتظار، بانگ خوش” اناالمهدیت” گوش دل مان را نوازش دهد و چشم های کور و نابینای مان را با پیراهن خوش بویت، بینا نمایی!

✏ز. یوسفوند

 4 نظر
  • 1
  • ...
  • 39
  • 40
  • 41
  • ...
  • 42
  • ...
  • 43
  • 44
  • 45
  • ...
  • 46
  • ...
  • 47
  • 48
  • 49
  • ...
  • 168
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

یاس کبود۱۴

مولای‌من! تقویم را ورق می‌زنم، اما غیر از سرما و یخبندان چیزی نمی‌بینم. دل مان برای بهار لک زده و چشمان مان به دنبال بهار می‌گردد. بیا تا این سکوت یخ‌زده انتظار را بشکنی و بهار را برای مان به ارمغان بیاوری. آری مولای‌خوبم! دلم گلِ یاس می‌خواهد و نرگس. دلم برای عطرِ شمیم گلِ محمدی تنگ شده است. می‌دانم تو به انتظار ما نشسته‌ای، تا برگردیم. دریغا! چنان غرق لذت هستیم که فراموش کرده‌ایم، آمدنت را. ✏ز. یوسفوند

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احادیث اهل بیت
  • احکام شرعی
  • اطلاعیه
  • امام زمانی
  • بدون موضوع
  • حجاب
  • خاطرات تبلیغی
  • دعا
  • دلتنگی
  • دلنوشته
  • دوستانه
  • رمان
  • رمان عطر یاس من
  • رمان عطریاس
  • رمان‌سفرعشق
  • زیارت
  • سخن حکیمانه
  • سروده های من
  • سفرنامه
  • شهدا
  • صحیح‌خوانی نماز
  • طلبگی من
  • طلبگی من
  • عیدولایت
  • محرم و عاشورا
  • مناجات
  • مناسبت‌ها
  • مولودی
  • میلاد
  • نوشته های مدرسه
  • وبلاگ‌نویسی
  • وحدت بین شیعه و سنی
  • کروناویروس
  • کلیپ تولیدی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

وبلاگ دوستان

  • مهنا
  • ضحی
  • طلبگی‌ام مرا افتخار است
  • طوبای محبت
  • کویر تشنه باران
  • شورشیرین
  • مرکزندیریت حوزه علمیه خواهران

لوگو

یاس کبود

بهترین وبلاگ ها

  • نورفشان
  • ندا فلاحت پور
  • معاون فرهنگی نوشهر
  • صاحل الامر
  • فرهنگی

گزارش تخلف

گزارش تخلف

آمار

  • امروز: 49
  • دیروز: 462
  • 7 روز قبل: 1342
  • 1 ماه قبل: 16355
  • کل بازدیدها: 445731

پربازدیدها

  • دلم فریاد می‌خواهد
  • حمام عمومی
  • زن خوب وقتی آقاش میاد خونه...
  • کربلا دلتنگتم
  • عشق‌بازی در تاکسی!
  • چون شب باش و آرامش ببخش
  • بانوان و ورزشگاه
  • دوراهی انتخاب
  • دیوار زندگی
  • مناجات
  • شأن پوششی بانوی طلبه
  • ترس از ترور
  • تشکر از دوستان کوثربلاگ😘
  • معرفی برای ازدواج در سرپل
  • صبح‌انتظار
  • دختر و پسر بی‌خانمان
  • سفرعشق۶۵
  • بلاتکلیفی این روزهایم
  • نماز اول وقت
  • چشمه

رتبه کشوری وبلاگ

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس